برای از کار انداختن یک شاهرگ، همیشه لازم نیست آن را ببُری. گاهی کافی است هر چند ساعت یکبار انگشتت را روی نبضش فشار بدهی، راهش را تنگ کنی، عبورش را ترسناک کنی و کاری کنی که خون، هرچند هنوز جریان دارد، اما دیگر با اطمینان و آرامش از آن عبور نکند. تنگه هرمز دقیقاً همینجاست؛ جایی که در روزهای اخیر دوباره معلوم شد جنگ دریایی در خلیج فارس الزاماً با غرق کردن ناوها و بستن کامل آبراه تعریف نمیشود.
جنگ با نفتکشها، جنگ با اعصاب بازار؛ ایران چگونه هرمز را به میدان فرسایش کشتیرانی تبدیل کرد؟
برای از کار انداختن یک شاهرگ، همیشه لازم نیست آن را ببُری. گاهی کافی است هر چند ساعت یکبار انگشتت را روی نبضش فشار بدهی، راهش را تنگ کنی، عبورش را ترسناک کنی و کاری کنی که خون، هرچند هنوز جریان دارد، اما دیگر با اطمینان و آرامش از آن عبور نکند. تنگه هرمز دقیقاً همینجاست؛ جایی که در روزهای اخیر دوباره معلوم شد جنگ دریایی در خلیج فارس الزاماً با غرق کردن ناوها و بستن کامل آبراه تعریف نمیشود.
اتفاقات همین چند روز اخیر، بهترین نمونه برای فهم این الگوست. گزارشهای منتشرشده از سوی رسانههای بینالمللی و نهادهای دریایی نشان میدهد پس از حمله به چند کشتی تجاری در تنگه هرمز و افزایش دوباره تنش میان ایران و آمریکا، ترافیک نفتکشها در این آبراه تقریباً به حالت ایستاده یا دستکم بسیار کند درآمده است. رویترز گزارش داده که در اوج بحران، تنها دو نفتکش در بازهای مشخص از هرمز عبور کردهاند و شماری از کشتیها یا مسیرشان را عوض کردهاند یا سیستمهای رهگیری خود را خاموش کردهاند تا در معرض دید کمتری قرار بگیرند. همزهد میگوید پاسخ به احتمال زیاد دومی است. در واقع اگر بخواهیم رفتار ایران را در چارچوب منطق بازدارندگی و جنگ نامتقارن بخوانیم، هرمز بیشتر از آنکه صحنه «انسداد مطلق» باشد، صحنه کنترل شدت ناامنی است. یعنی تهران لازم نیست عبور را برای هفتهها صفر کند تا اثر بگذارد؛ کافی است کاری کند که عبور از هرمز، دیگر یک تصمیم صرفاً تجاری نباشد و به یک تصمیم امنیتی و سیاسی تبدیل شود.
