به گزارش تابناک؛اگر بخواهیم واقعبین باشیم، باید اول یک چیز را بپذیری؛ جنگنده بدون باند، فقط یک تکه فلز چند ده میلیون دلاری است که گوشهای پارک شده. تمام آن قدرت، آن سرعت، آن تکنولوژی، به یک سطح صاف چند کیلومتری وابسته است. همین وابستگی ساده، تبدیل شده به یکی از بزرگترین نقاط ضعف در جنگ مدرن.
در این ۴۱ روز، هر دو طرف این را خوب میدانستند. برای همین هم، از همان ابتدا، نگاهها فقط به آسمان نبود. مختصات پایگاهها، طول باندها، تعداد شلترها، موقعیت انبارهای سوخت، همه تبدیل شدند به هدف. چون اگر بتوانی پایگاه را بزنی، لازم نیست با جنگنده درگیر شوی.

باند پروازی، برخلاف چیزی که به نظر میآید، خیلی هم مقاوم نیست. یک موشک با کلاهک مناسب، اگر درست در نقطه حساس برخورد کند، میتواند یک حفره چندمتری ایجاد کند. این حفره شاید برای یک ماشین عادی مهم نباشد، اما برای جنگندهای که با سرعت بالا باید بلند شود یا بنشیند، یعنی پایان کار. حتی یک آسیب کوچک هم میتواند عملیات را متوقف کند.
حالا این را در مقیاس یک حمله همزمان ببین. چند موشک، در چند نقطه از باند. نه برای نابودی کامل، بلکه برای ایجاد چندین اختلال. نتیجه چیست؟ باند عملاً غیرقابل استفاده میشود.ببینیم، میفهمیم که خیلی از تصمیمها اصلاً در آسمان گرفته نشدند. روی زمین گرفته شدند. اینکه کدام باند سالم است، کدام پایگاه آماده است، کجا میشود فرود آمد و کجا نه.
در نهایت، این تصویر باقی میماند؛ جنگندهای که آماده است، خلبانی که آماده است، مأموریتی که تعریف شده…، اما باندی که چند مترش تخریب شده و همهچیز را متوقف کرده. اینجا همان جایی است که جنگ از حالت نمایشی خارج میشود و واقعی میشود؛ و اگر بخواهیم صادقانه نگاه کنیم، میبینیم که در این نوع جنگ، همیشه آنکسی که بیشتر هواپیما دارد برنده نیست. آنکسی جلوتر است که بتواند آنها را به پرواز نگه دارد. چون در آخر، جنگندهای که زمینگیر شده، هیچ فرقی با نداشتنش ندارد.
