خبرگزاری آنا_ عماد نجار: در تاریخ معاصر، کمتر جنگی را میتوان یافت که آغاز آن صرفاً بر پایه یک علت یا حادثه مستقیم بوده باشد. ترور آرشیدوک فرانتس فردیناند در ۲۸ ژوئن ۱۹۱۴ میلادی جرقهای برای آغاز جنگ جهانی اول بود، اما نه علت واقعی آن. حمله آلمان نازی به لهستان نیز زمینهساز ورود فرانسه و بریتانیا به جنگ جهانی دوم شد، اما این نیز تنها پردهای برای درگیریهای عمیقتری بود که پیشتر طراحی شده بود.
از همین رو، جنگهای منطقه غرب آسیا را نمیتوان صرفاً تقابل استعمارگران با محور مقاومت دانست. ریشه این درگیریها به ادامه پروژههایی بازمیگردد که از زمان مخالفت امپراتوری عثمانی با تشکیل حکومت یهودی در فلسطین آغاز شد و در قالب شعار «از نیل تا فرات» به گسترش نفوذ رژیم صهیونیستی انجامید. یکی از راهبردهای اصلی این پروژه، تجزیه کشورهای منطقه و فروپاشی ساختارهای دولت-ملت مستقل بود.
در این مسیر، موانع متعددی بر سر راه صهیونیسم بینالملل قرار گرفت. از شخصیتها و گروههایی که در ابتدا مخالف بودند و سپس به اردوگاه سازش پیوستند، تا جنبشهایی که با دستیابی به پیروزیهایی بزرگ نظیر انقلاب اسلامی ایران در سال ۱۳۵۷، ساختار جدی مقابله با رژیم صهیونیستی را بنا نهادند. ایران با تکیه بر مردمی با پیشینهای فرهنگی، تمدنی و علمی، توانست پرچم استقلال را برفرازد و قدرتی مستقل و رو به رشد در سطح منطقهای و جهانی شکل دهد.
