ما گوشه نشینان غم فاطمه هستیم
یک عمر چو شمع گر بسوزیم کم است
فاطمه عشقی است اندر کام من
فاطمه یعنی مدار مادری
ای چشمه طهارت؛
ای جلوه الهی؛
من در خاموشی قبرت تابش هزاران خورشید را دیدم.
سهمش از این دنیا مگر چه بود؟
فرشتگان در اضطراب هستند، به در باغ بهشت آتش افکنده شده و بین در و دیوار دخت مکرم بهترین خلق مینالد.
خاک بر سر دنیا که بعد شهادت فاطمه برقرار ماند.
فاطمیه که شروع میشود دل برای فاطمه میگیرد؛ تمام که میشود برای علی…
یا فاطمه جان
و انتقام صورت نیلی ات را بگیرد، ثابت قدم بمانیم
نامت گل، نشانت گل آذین،
آن گلی که بهشت با عطر گلبرگهای آن از هوش میرود؛
اشک آغاز جنون است، تماشا سخت است
ای ایّوب بلاها
ای یوسف جغاها
بانو! مزار تو در سینه عاشقان توست. پس از تو تمام یاسهای زمین، کبود میرویند.
تو ستون استحکام عرشی بانو! اینگونه بر زمین نیفت!
اتکا دارد.
خورشید در تابوت تو غروب کرد و ملائک به عشق دیدار تو به سجده در افتادند و عروج خونینت را خدا خود به نظاره نشست، تا زخم هایت را خود مرهمی نهد و چشمه کوثرش را با تو به طهارت رساند…
برای تو مینویسم،
ای که فریاد با تو آغاز شد و بیداد با تو رسوا!
آری، اگر تو نبودی
اگر تو نبودی؛ بهار سبز نمیشد، تابستان نمیرسید، پاییز زرد و زمستان پیر نمیگشت!
یتیمان جز دو چشمتر ندارند
چو مادر مردهها باید فغان کرد
کوچههای غربت و غم قحطی یک مرد بود
دست مادر را گرفتم تا سوی مسجد رویم
ما زنده به لطف و رحمت زهرائیم
روزی که تمام خلق حیران هستند
دارد دل و دین می برد از شهر شمیمی
در خانه زهرا همه معراج نشین اند
ای نام خوشت ورد زبانم زهرا
برخیز علی به دیدنت آمده است
فاطمیه قصه گوی رنج هاست
فاطمیه شعر داغ لاله است
