“هر چیزی که می بینیم سایه ای از چیزی است که نمی بینیم”
” کسی که به صورت منفعلانه شری و پلیدی را قبول کند ، به همان نسبت به ارتکاب آن کمک کرده است. کسی که شر و پلیدی را بدون اعتراض قبول کند ، واقعاً با آن هم کاری می کند.
“درک سطحی از افراد خوب بیشتر از سو تفاهم از افرادی که بیمار هستند ، ناامید کننده است”
“هیچ ناامیدی عمیقی در جایی که عشق عمیقی وجود داشته باشد ، نیست”
” آیا ما به این بن بست در دنیای مدرن نرسیده ایم که باید دشمنان خود را دوست داشته باشیم؟ واکنش زنجیره ای نفرت و کینه باعث ایجاد نفرت می شود ، جنگ هایی که جنگ های بیشتری را تولید می کنند باید درهم شکسته شوند ، وگرنه ما در پرتگاه نابودی غرق خواهیم شد.”
” من یک رویا دارم که روزی در تپه های قرمز جورجیا ، پسران بردگان سابق و پسران مالکان برده دار سابق قادر به نشستن کنار یکدیگر در یک میز باشند.”
کافی نیست که بگوییم ما نباید جنگ را آغاز کنیم. لازم است که صلح و فداکاری را برای آن دوست داشته باشیم.”
” تغییر بر روی چرخ های اجتناب ناپذیری صورت نمی گیرد ، بلکه درگیر مبارزه ای مداوم است. بنابراین باید کمر خود را صاف کرد و برای آزادی مان کاری کنیم. هیچ شخصی نمی تواند از شما سواری بگیرد ، مگر اینکه کمرتان خمیده باشد.”
هرگز، هرگز از انجام کار درست نهراسید
مجازات جامعه در مقایسه با زخم هایی
خدایی که ما عبادت می کنیم
او قادر است دیوهای عظیم الجثه نابرابری را از پای در آورده
ما باید به دنبال ساختن جامعه ای باشیم
جامعه ای که با وجدانش زندگی می کند
Mankind must put and end to war
یا بشریت باید به جنگ پایان دهد
آن کس که کمتر به دنبال خوشبختی است
زیرا آن کس که دائما در جستجوی خوشبختی است
همه نمی توانند مشهور باشند
زیرا عظمت توسط خدمت تعریف می شود
” علم بررسی می کند؛ مذهب تفسیر می کند. علم به انسان دانشی می دهد که قدرت است؛ مذهب به انسان عقل می دهد که تحت کنترل است “
“ممکن است درست باشد که قانون نمی تواند شخصی را دوست داشته باشد ، اما می تواند او را از اعدام کردن حفظ کند ، و من فکر می کنم این موضوع بسیار مهم تر است”.
” صلح تنها یک هدف دور نیست که ما به دنبال آن هستیم ، بلکه وسیله ای است که از طریق آن به اهدافمان می رسیم.”
“همه پیشرفت ها متزلزل هستند و راه حل یک مشکل ، مشکل دیگری را پیش می آورد”
مارتین با خود گفت اگر شهردار قدرت همکاری ندارد پس باید راه خود را ادامه دهم. او با رهبران انجمن مسیحیان جنوبی تصمیم گرفت تا به سمت واشنگتن دی. سی. پیادهروی برگزار کند. در فصل بهار سال ۱۹۶۸ دولت تصمیم گرفت حمایت از اقشار کم درآمد سیاهپوست را در دستور کار خود قرار دهد. قبل از برگزاری آن پیادهروی بزرگ مارتین به ممفیس، تنسی رفت. کارگران گاراژها نیز اعتصاب کرده بودند و مارتین تصمیم گرفت برای افزایش حقوق آنها نیز کاری انجام دهد. در ۲۸ مارس سال ۱۹۶۸ مارتین و معترضان در خیابانهای ممفیس به راه افتادند. اگرچه خشونتی وجود نداشت اما نوجوانان و جوانان شیشه مغازهها و فروشگاهها را شکستند و همه چیز را دزدیدند. بنابراین شورش و جنجال بزرگی به راه افتاد. جوانان مقابل مارتین هم ایستاده بودند و به توصیههای او نیز گوش نمیدادند. مارتین به خانهاش در آتلانتا برگشت و دوباره سوم آوریل به ممفیس برگشت. مردم مارتین را تهدید میکردند که او را خواهند کشت اما مارتین از چیزی نمیترسید و امیدوار بود که به نفع سیاهپوستان و همچنین کارگران گاراژ به شورشها خاتمه دهد.
آنها معنای آزادی را فهمیده بودند و برای رسیدن به آن تلاش میکردند.
بگذارید زنگ آزادی به صدا درآید. و زمانی که چنین شد، زمانی که گذاشتیم زنگ آزادی به صدا درآید- آنگاه که گذاشتیم زنگ آزادی از هر روستا و هر دهکده، از هر ایالت و هر شهر به صدا درآید، خواهیم توانست رسیدن آن روزی را جلو بیاندازیم که در آن روز همه فرزندان خدا- سیاه و سفید، یهودی و غیریهودی، پروتستان و کاتولیک- خواهند توانست دست در دست هم بگذارند و آن سرود قدسی قدیمی سیاهان را سردهند:
همه مردم جهان این حق را دارند که از قوانین نامنصفانه و ناعادلانه سرپیچی کنند و هیچ الزامی برای اطاعت از قوانین ناعادلانه در هیچ جای جهان وجود ندارد.
این امید ماست. این باوری است که با خود به جنوب میبرم. با این باور ما خواهیم توانست از کوههای ناامیدی سنگ امید بتراشیم. با این باور خواهیم توانست هیاهوی ناسازگاری کشورمان را به همنوایی زیبایی از برادری بدل کنیم. با این باور خواهیم توانست با هم کار کنیم، با هم دعا کنیم، با هم مبارزه کنیم، با هم به زندان رویم، با هم از آزادی دفاع کنیم، مطمئن از اینکه سرانجام روز آزادی مان فراخواهد رسید.
