غروری برایم نمانده! و دلم چه ساده زیر پایکوبی های غم انگیزم له شد؛ بیچاره دلم… شوق سفر به آینده را داشت و غرورم زیر مشت های احساساتم خشکید!
غروری که هر لحظه بی پروا و بدون ترس از بی برگ و باری چون درختی سرو در ذهنم ریشه دوانیده بود.
غروری که سرمایه اش آب حیاتم بود و کودش آرزوهایم… اما دیگر آن همه هیاهو و آن سرو بلند خشکید…
منتخب جملات سنگین پاییزی، رمانتیک، احساسی، دپ به همراه تصاویر دلنشین از پاییز خزان.
حرارت لازم نیست، گاهی از سردی نگاهت میتوان آتش گرفت!
