جملات زیبا در وصف پیری؛ متن های شاد و غم انگیز درباره پیر شدن

قبل از آنکه به عصا تکیه بدهیم

من پیر شده ام
آنقدر پیر
که دست های یخی آدم برفی ها
یاد تو را از شانه هایم می تکانند
و من
من هیچ…
فقط شعرهای عاشقانه ام را
های های گریه می کنم …

باید باور کنیم
تنهایی
تلخ ترین بلای بودن نیست،
چیزهای بدتری هم هست،
روزهای خسته‌ای
که در خلوت خانه پیر می شوی

بی اعتنا از کنارت رد میشوند!
قدم هایت!
به مانند کودکی است که شروع به راه رفتن می‌کند
تفاوتش این است:
تکیه گاه او دستان مادرش
و تو…
عصای شکسته!

گذر عمر را نگریستم
هر روز منتظر فردا بودم و تند تر می دویدم که به فردا ها برسم
امروزها را هم از دست دادم برای فردا هایی که هیچ وقت به دست نیامد

گذر زمان یک حسرت همیشگی به ما می دهد
حسرت از دست دادن لحظه ها و فرصت ها

روزی می رسد که نسبت به همه چیز بی تفاوت می شوی ، نه از بدگویی های دیگران می رنجی و نه دلخوش به حرف های عاشقانه ی اطرافت …
به آن روز می گویند : پیری !…

ای پیری!
گریبانم را رها کن،
کم بهانه بگیر،
کاش هرگز تو نمی آمدی.

همه انسان ها در نهایت به عصا تکیه می دهند

قبل از آنکه به عصا تکیه بدهیم

فــــــــــــــرزندم !

روزی همین دست ها نان آور خانه ای و در دست های معشوقی بوده است …

برای یاد گرفتن آنچه می خواستم بدانم احتیاج به پیری داشتم

عشق پیرانه سر از من عجبت می‌آید

سر پیری اگر معرکه ای هم باشد، من تو را، باز تو را، باز تو را می خواهم.

من از پیری نمیترسم
‏من از پیر شدنم، بی #تُ میترسم!

نیاز نیست ؛ که پیر شویی تا بدانی که زندگی ارزش غصه خوردن را ندارد همین که به گذشتة نگاه کنی
این مسئله رامی فهمی.!

روزی می‌رسد که نسبت به همه چیز بی تفاوت می‌شوی
نه از بدگویی های دیگران می‌رنجی
و نه دلخوش به حرف های عاشقانه ی اطرافت.
به آن روز می‌گویند: پیری

خاطره ها؛
گاه و بى گاه مى آیند
کنارم مى نشینند
مى خندند
گریه مى کنند
اما پیر نمى شوند!…

در چروک های آینه
پیر می شویم
در غبارِ اشک هایِ نادیده
دفن،
خوشا گریز
خوشا گُسستن …

پیری فقط کلمه جایگزینی است
برای بخشی از زندگی…

چشمک زدن با وجود چین و چروک های صورت
هم مهم است و هم زیبا…

آنقدر پیر

یاد تو را از شانه هایم می تکانند

پیری به نظرم چیزی نیست جز بی آیندگی
و اگر انسان دچار پیری زودرس می شود
برای این است که فردایی نمی بیند..

پیری
انسان را محدود نمی کند
بلکه از محدودیت های او می کاهد

باید باور کنیم

تلخ ترین بلای بودن نیست،

بیا هرگز نفهمیم کهولت سن و پیری چیست. بیا به این فکر کنیم که زمان خوشبختی می آورد نه این که به دنبال شمارش سال ها باشیم

می‌گویند عشق دل آدم را نازک می‌کند

آدم ها خیلی چیزها می‌گویند‌

باور کنید پیری چیز خوب و خوشایندی است. درست است که شما به آرامی از صحنه خارج می شوید اما بعد از آن به عنوان تماشاگر یک جایگاه راحت به شما داده می شود

و تو هم روزی پیر می شوی

پیرتر از این نخواهم شد

ای کاش که بخت سازگاری کردی

از دست جوانی‌ام چو بربود عنان

چه زود گذشت!!
نمیدانم شوق جوانی ام را از دست داده ام
یا موی سیاه را رایگان به فلک داده ام

امروز اگر بزرگ شدیم

سپرجوانیمان شدند

جوانی شمع ره کردم که یابم زندگانی را
نجستم زندگانی را، و گم کردم جوانی را

واقعا نمیدانی؟
برای تو چه تفاوت دارد
که چند خزان ، موهایم ریخت!!
چند زمستان ، محاسنم سپید…
و به پیشانی ام چین افتاد!!
آن روزها
که عشق سرِ زا رفت
باورکن ، منِ شاعر
پای گهواره ی ِ بغض هایی پُر تکرار
پیر شدم رفتنی را
بانی اش؟
هی…
برای تو چه تفاوت دارد؟!…

جوانی‌ ام گوشه‌ ی آغوش تو بود
لحظه‌ ای صبر اگر می‌ کردی
پیدایش می‌ کردم
آغوشت را باز کردی برای رفتن‌ ام
شاید حق با تو بود
من دیر شده بودم!

من کدامم هستم ؟

یا

این دستمال را بگیر

یک روز با هم

قرار بود من و تو عصای پیریِ هم…

از رفتنِ تو پیر شدم

ناامیدی ترسناک‌تر از پیری است؛

در ناامیدی، روح ما

منبع  : مجله تاپ ناز

برای مشاهده کامل مطلب کلیک کنید

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *