در این مطلب تاپ ناز جملات دلشکسته غم انگیز و افسردگی را به همراه عکس نوشته هایی در مورد افسرده شدن از دوری عشق و تنهایی را آماده کرده ایم.
یکرنگ که باشی، زود چشمشان را میزنی،
خسته میشوند از رنگ تکراریت،
این روزها دوره ی رنگین کمان هاست
انگشتانم را فرو می برم در چشمانم …
این سد اگر فرو بریزد ، دنیا را آب خواهد برد …
من از غصه و دردهایِ طولانی بیزارم !
بیش از اندازه غمگین نمی مانم ؛
در هر شرایطی که باشد !!!
دلشکسته که باشی
ساده ترین حرف ها، اشکت را در می آورند
دلشکستگی پیچیده نیست!!
یک دل, یک آسمان, یک بغض آرزو های ترک خورده …
به همین سادگی!!
دل شکستگی هایم را زیر دوش حمام میبرم
بغض هایم را زیر شرشر آب داغ میترکانم
تا همه فکر کنند
قرمزی چشمانم از دم کردن حمام است … !!
دل شکستگی درد دارد معنا ندارد …
بدی آدم نمک نشناس اینه که
میوفتی به خودت بیشتر
نگران نباش
بعد از رفتنت اتفاقی نمی افتد
دیگر
“کمی مردن” که کسی را نکشته است
مهربانی ها و دلجویی هایت به کنار! اما عزیزه من …
قلبه شکسته با چسب زخم خوب نمی شود!!!
ﮐﺎﺭﻫﺎﯾﯽ ﺭﻭ ﮐﻪ ﺑﺎﻫﺎﻡ ﮐﺮﺩﯼ ﺭﻭ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﻨﻮﯾﺴﻢ
ﺑﺮﺍﯼ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺧﻔﻪ ﻧﺸﻢ
دلم شکست
ﻟﻌﻨـﺘﯽ
یعنی میشود ﻫﻤﯿــﻦ ﺣﺎﻻ ؛ ﻫﻤﯿـــﻦ ﻟﺤﻈـــﻪ
حتی ﺍﺷﺘﺒـﺎﻫﯽ، ﯾــﺎﺩﻡ ﺑﯿﻔﺘــﯽ.
لاف می زنم فراموشت کرده ام …
اما هنوز
تکه ای از عشقت را نگه داشته ام
قلبم که درد می گیرد
زیر زبانم می گذارمش …!
همـچـون ساعـت شنی شــده ام
و الـتـمـاس مـیـکــنــد
سفر کرده
چراتنها ؟
فکر کن عاشـق باشی
پاییـز باشد !
جاهای خالی آدما اولش ترسناکه بعد غمگین میشه، بعد عادت میشه بعد لذت میبری از تنهایی و آخرشم دیگه برات مهم نیست …!
ناگهان
روزی می آید
که سنگینی رد پایم را در درونت حس می کنی
ردپاهایی که دور می شوند !
و این سنگینی از هرچیزی طاقت فرساتر خواهد بود
سخت ترین کار این است
در حالیکه احساسات دارد
چهار شنبه غمگین ترین روز من است
هضمِ تلخیِ روزهایِ گذشتهِ نبودنت
رسیدنِ پنج شنبه و بی قراریِ ندیدنت
وای از جمعه ها و
دلتنگیِ نداشتنت….!!!!
گاهی دلت می خواهد
بیاید …
امروز نبودی
اما خیلی چیزها بود
من بودم
باران بود
چتر بود
بغض بود
همراه همیشگی ام بود
جای خالی ات را می گویم
فامیل دور : بدبخت شدیم
فامیل دور: بدبخت تر شدیم
به حرمت نان و نمکى که با هم خوردیم
و طاقتت کوتاه …
رفتن ها گاه چقدر خوب اند
انگار سبک می شوی از خودت …
مثل وقتی که رفتم از دلت
مثل روزی که ندیدی مرا
مثل آوازی که خواندی، آن شب
مثل من که خندیدم و نمی دانم ، چرا؟
مثل تو که رفتی از یادم
مثل من که یادت افتادم.
رفتن ها … گاه چقدر خوب اند
مثل من که باز هم دروغ گفتم….!
یک روز، یک جایی
که دوستت ندارد !
تیغ روزگار شاهرگ “کلامم” را چنان بریده که
چهار شنبه غمگین ترین روز من است
هضمِ تلخیِ روزهایِ گذشتهِ نبودنت
رسیدنِ پنج شنبه و بی قراریِ ندیدنت
وای از جمعه ها و
دلتنگیِ نداشتنت….!!!!
چه تفاوت عمیقی ست
و تنهایی، پس از نبودنت…!
همه غمگین بودند اما یک نفر باید سرانجام دست از غم میشست.
یک نفر سرانجام باید کاری می کرد و آن کار چیزی نبود جز دوست داشتن.
دوست داشتن خود، دوست داشتن دیگری، دوست داشتن جهان!
کاری بکن!
دستکم خود را دوست بدار…!
ﮐﻤﻲ ﻋﻮﺽ ﺷﺪﻡ…
ﺑﻪ ﮐﺴﻲ ﺗﮑﻴﻪ نمیکنم،
مگر می شود
تو باشی
و عشق
چنین رنگ پریده
و غمگین
زیر پیراهن من
قوز کرده باشد؟.
ﺍﯾﻦ ﺭﻭﺯﻫﺎ ﺍﺣﺴــــــﺎﺱ ﻣﯽ ﮐﻨﻢ ﺷــــــﺪﯾﺪﺍ ﻫﺴﺘﻢ
ﺁﺩﻡ ﻫﺎ ﻣﻮﺟﻮﺩﺍﺗﯽ ﻫﺴﺘﻨﺪ
لبخـــندمـــ را بریـ ــ ــدم
بــ ــه صـورتـم آویختــم !
دلتنگی!
خیابان شلوغی است، که تو در میانه اش ایستاده باشی
میبینی می آیند!
میبینی می روند!
و تو همچنان ایستاده باشی…
