جملات خاص در مورد افسرده شدن + عکس نوشته افسردگی

باتوجه به این موضوع ما در این بخش از تاپ ناز، مجموعه جملات خاص درباره خستگی، افسردگی و افسرده شدن با متن های ویژه و عکس نوشته های ناب را برای شما همراهان عزیز گردآوری کرده ایم. با ما همراه باشید.

با توجه به اینکه بعضی از ما ها ممکن است با توجه به مشکلات روزمره دچار ناامیدی شویم.

باتوجه به این موضوع ما در این بخش از تاپ ناز، مجموعه جملات خاص درباره خستگی، افسردگی و افسرده شدن با متن های ویژه و عکس نوشته های ناب را برای شما همراهان عزیز گردآوری کرده ایم. با ما همراه باشید.

لــبــخــنــد بـــزن…!
عـــکــاس مـــدام ايــن جــمـــلــه را تکرار می کــنـــد…
اصـــلا برایش مهم نیست،کـــه در وجودت…
حــتـــی یـــک بــهــانــه بــرای لــبــخــنـــد نــیـــســـتــــ…

یه وقتایی هست
نه گریه کردن آرومت میکنه نه نفس عمیق
نه یه لیوان آب سرد نه داد زدن
ﻳﻪ ﻭﻗﺘﺎﻳــــــــي ﻫﺴـــــﺖ ﻛﻪ ﻓﻘﻂ نیاز داری
برای همیشه نباشی ﻫﻤﻴﻦ ….!!

بعضــــــی ها گـــریه نمی کنند !
اما از چشـــــم هایشان معلوم است که اشکــــی به بزرگی یک سکــــوت
گــــوشه ی چشمشان به کمیــــــن نشسته…

ﮔﺎهی ﺍﻳﻨﮑﻪ ﺻﺒﺢ‌ﻫﺎ …
ﺩﻟﺖ نمی‌ﺧﻮﺍﺩ ﺑﻴﺪﺍﺭ بشی …
ﻫﻤﻴﺸﻪ ﻧﺸﻮﻧﻪ‌ی ﺗﻨﺒلی ﻧﻴﺴﺖ!
خسته‌ﺍی ﺍﺯ ﺯﻧﺪگی …!
ﻧمی‌ﺧﻮﺍی ﻗﺒﻮﻝ کنی ﮐﻪ ﻳﮏ ﺭﻭﺯِ ﺩﻳﮕﻪ
ﺷﺮﻭﻉ ﺷﺪﻩ …

ما بد نبودیم چون اصلا بلد نبودیم…

   دنیا اونقدر کوچیکه که آدمایی رو که ازشون متنفری هر روز میبینی
    ولی اونقدر بزرگه که اونی که دلت می خواد رو هیچوقت نمیبینی …

این روز ها خیلی ها زندگی نمی کنند !

چرا همه می گویند :
چون میگذرد غمی نیست
چرا هیچ کس نمی گوید :
تا بگذرد درد کمی نیست

زندگی انگار
تمام  صبرش را بخشیده است به من؟!
هرچه من صبوری میکنم او با بی صبری ِ تمام
هول میزند
برای ضربه بعد …!
کمی خستگی در کن، لعنتی …
خیالت راحت؟! ….
خستگی ِ من

سرد که باشی دلسرد میشوی از آدمها حتی از خودت سرد که باشی کلافه میشوی از تمام این درد های سرد

کاش درد
آنقدر کوچک میشد
که پشت میز یک کافه، می نشست
چای می خورد
ساعتش را نگاه می کرد
و با عجله می گفت خداحافظ

جوری رفتار می کنم که انگار برام مهم نیست اما اعماق درونم درد میکنه..

مثل سیگار نصفه افتادم
در جهانی که پمپ بنزین بود…

من انسانی قوی هستم
ولی
گهگاهی دلم می خواهد
کسی دستم را بگیرد و بگوید :
همه چیز درست خواهد شد …

اضطراب ما را نمی‌کشد، شیوه‌ی برخوردمان با آن، ما را خواهد کشت.

دلم شکسته ست و
هیچکس دردم را نمی داند
آه از این غم که با من
می سوزد و می سازد

گـمان میـکردم قـانع بـاشی
و بـه شـکستـن دلـم اکتـفا کـنی
نه ایـنکه فستـیـوالـی از دروغ به راه بـینـدازی
و در آخـر بـگویـی :
“میـروم تا اذیـت نـشوی بـهتـرین مـن!”

‌ ‌سخته که خوبی کنی تهش بشی ادم بده. . ! ‌ ️

زندگی را می گویم
اگر بخواهی از آن لذت ببری
همه چیزش لذت بردنی است
اگر بخواهی از آن رنج ببری
همه چیزش رنج بردنی است
کلید لذت و رنج دست توست

گول آرامش ظاهرم را نخور
هیچکس نمی‌داند در دل ناآرامم چه می‌گذرد…
از این روز‌های سرد و دلگیر خسته‌ام.
از خودم می‌پرسم آیا می‌شود روزی دوباره هوای دلم رنگ آفتاب را ببیند؟!

مرگ بزرگ ترین باخت در زندگی نیست.
بزرگ ترین فقدان چیزی هست که در درون ما می میره در حالی که ما زندگی می کنیم..

افسردگی مثل یک خوره میمونه. وقتی که به جونت بیفته، کم کم تمام وجودت رو به تسخیر خودش در میاره. اون تو رو مطیع خودش میکنه و افساری به گردنت میندازه تا برای همیشه کنترلت کنه. برای اون جنسیت مهم نیست. وقتی که افسردگی به جون یه مرد میفته، میتونه اونو از پا در بیاره. توقعات بی جای خودمون رو از مردها کم کنیم. اونها هم حق افسردگی و ابراز ناراحتیشون رو دارن. اگه به موقع به داد اونها نرسیم، افسردگی هر روز قسمت بیشتری از وجود اونها رو در بر میگیره.

از این تکرار ساعت‌ها
از این بیهوده بودن‌ها
از این بی تاب ماندن‌ها
از این تردید‌ها
نیرنگ‌ها
شک‌ها
خیانت‌ها
از این رنگین کمان سرد آدم‌ها
و از این مرگ باور‌ها و رویا‌ها
پریشانم

اینایی که ساده هستن و اذیت نکنید

ولی بد جوری یادشون می مونه …

گاهی سكوت مي‌كنی … چون اينقدر رنجيدی كه نمی خواهی حرف بزنی……

صدای تپش های قلبم را می شنوم

هیچ علاقه ای به زندگی کردن توش نیست

عجب تـلـخ بود
شیرینی دروغ عاشق بودنش …

زِندِگیمون شُدِه خَندِه هایِ مَصنوعی… لا بِ لای دَردایِ واقِعی :)!

چیـزی نمیـخـوآهَم جـز . . .
یـکــ اتــآقِ تـآریک
یـکـ مـوسیقـے بے کَلآم
یـکـ فنجـآن قهـوه بـهـ تَلخـی ِ زهـر !
وَ خـوآبـے بـه آرآمـے یـکــ مـَرگ هَمیشـگـے

وقتی دلت مثل من ترک برداشت

بودن یا نبودن

گریه تنها راهی هست که با اون چشمان شما صحبت می کنن،
در حالی که دهان شما نمی تونه توضیح بده که چطور چیزهایی هستن شما رو شکسته ان

Tears are words the heart can’t say
اشک ها کلماتی هستند که قلب نمی تواند بگوید!

ما دو پیراهن بودیم
بر یک بند… یکی را باد برد
دیگری را باران هر روز
خیس میکند……

در دنیایی که با مُردن عزیز میشی زندگی کردن خطاست.️

صندوق صدقات نیست دل من
که گاهی سکه ای محبت در آن بیندازید
و پیش خدای دلت فخر بفروشی که مستحقی را شاد کرده ای . . .

در هیاهوی زندگی دریافتم ؛

در حالی که گویی ایستاده بودم ،

نبودنت
درد است و درد را از هر طرف بنویسی
درد است
و تو از هر طرف که بیایی درمانی …

گاهـے بایَد دَستِتو بِزارے رو قَلبِتـ بِگـے میدونَمـ سَختِـہ وَلـے طاقَتـ بیار…

یه باور نادرست بین ما آدما وجود داره. باوری که میگه باید عالی باشی تا عالی بشناسمت. اگه این باور وجود نداشت، شاید خیلی از مردها برای درمان افسردگی هاشون اقدام میکردن. مردها همیشه میخوان قدرتمند و عالی به نظر برسن اما افسردگی اونها رو ضعیف نشون میده. اونها ممکنه با اینکه افسرده باشن اما تظاهر به عالی بودن کنن. همین ریشه شادی رو کم کم در وجود اونها خشک میکنه. اگه ما یاد داشتیم مردها رو فارغ از هر گونه احساس بدشون قوی بشناسیم، شاید الان خیلی از اونها، محکوم به تحمل این احساس بد نبودن.

آنقدر خسته‌ام که تمام آرزوی امشبم، ندیدن فرداست!

بعضی حرف ها را نباید زد
بعضی حرف ها را نباید خورد
بیچاره دل چه می کشد میان این زد و خورد !

هوا که اینگونه می‌شود
من میمانم و سرگردانی در خیابان های سرد
می‌خواهم همانند مردم شهر محو سفیدی برف شوم
اما سیاهی چشمانت رهایم نمی‌کند
دیوانگی دیدنت بالا می‌گیرد
عازم تو می‌شوم
و زمین سفیدی که رد پایم را لو می‌دهد
آخر نمی دانی….
خنده هایت چقدر به این هوای برفی می آید…

بی پناهی یعنی

که

خاطرات آدم مثل یه تیغ کند میمونه که رو رگت میکشی!
    نمیبره اما تا میتونه زخمیت میکنه

میِشه‌ بارها‌ بَخشید،‌ ولی‌ دیگه‌ اعِتماد‌ نکرد…!

خدایا
‏تنها‏ نگذار …
دلی را که هیچ کس
‏”دردش‏” را نمی فهمد

یـه حـس بـی حسـی نسبـت بـه هـر حسـی/:

ما را از کودکی

همان جایی که روی تخته سیاهمان نوشتند:

بهتره تنها باشی تا با کسی باشی که به تو احساس تنهایی می دهد

شدم یه جسم بدون هیچگونه احساس..! ‌️

من مثل هم سن و سالهای خویش نیستم
که هر روز یک آرزویی دارند برای آینده
من تنها یک آرزو دارم و آن این هست که :
شبی بخوابم و دیگر بیدار نشوم
تا نشنوم
تا نبینم تا نشکنم

این روز‌ها لحظه‌های سکوت و تنهایی‌ام هم پر از هیاهو و غوغاست!
لبریزم از حرف‌هایی که نمی‌توانم بگویم
و چه کسی می‌داند که آرامشم تا چه اندازه تلخ است!

بُزرگتَرین‌ دُروغ‌ِ زندگیم‌ خَندِه های هَمیشِگیم بود :)!️

خداحافظ ای قصه ی عاشقانه خداحافظ ای آبی روشن دل

خداحافظ ای داغ بر دل نشسته تو تنها نمی مانی ای مانده بی من

از نگاه تو تمام آیینه ها شکست؛

بر روی این آیینه ها …..

    من که به هیچ دردی نمیخورم …
    این دردها هستند که چپ و راست به من میخورند …

گریه کردن به معنای این نیست که اون آدم ضعیفه
به این معنیه که اون آدم یه قلب داره …

گاهی یه حرف تمومه شب بیدار نگهت میداره.. ‌‌️

یه مرد هم حق داره افسرده بشه. یه مرد هم احساس داره و گاهی اوقات باید اون رو بروز بده. تابع فرهنگی غلط که مردا رو محکوم به حبس کردن احساسات در زندان درونشون کرده نباشیم. این فرهنگ باید خیلی وقت پیش نابود میشد! چون زمینه نابودی مردای زیادی رو فراهم کرد. وقتی که یک مرد افسرده هست، اون رو محکوم به ضعیف بودن نکنیم. این مرد اونقدر قوی بوده تا با وجود فرهنگی غلط، خود اصلیش رو بروز بده.

ﻭﻗﺘﯽ ﻋﺮﺽ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺩﺳﺖ ﻣﻦ ﻧﯿﺴﺖ

ﺍﯾﻦ ﺭﻧﺪﺍﻧﻪ ﺗﺮﯾﻦ ﺩﻫﻦ ﮐﺠﯽ ب ﺳﺮﻧﻮﺷﺘﯽ ﺳﺖ ک ب ﺁﻥ ﻣﺤﮑﻮﻣﻢ…

مجنون همه وقت مرد نیست
گاهی مجنون دخترکی تنهاست
که زمانی لیلی کسى بود

دردی‌ که انسان را ب سکوت وا میدارد بسیار سنگین تر از دردیست که انسان را ب فریاد وا می‌دارد! انسان ها به فریاد هم میرسند نه به سکوت هم

منبع  : مجله تاپ ناز

برای مشاهده کامل مطلب کلیک کنید

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *