من و عشق و
عقل هی فلسفه میبافد و ما میخندیم…
از یجایی به بعد عاقل میشی و
مطابق شعور آدمها شعور براشون خرج میکنی
اونچه “آدما” رو کنار هم نگه میداره
شباهت هاشون نیست
درک و شعورشون
از “تفاوت” هاشونه!
پیدا کردن نقطه ضعف های دیگران کمی هوش می خواهد اما سوء استفاده نکردن از آنها مقدار زیادی شعور..!
انتظار داشتن شعور
از بعضی ها مثل شرط بستن
رو “خر” تو مسابقه اسب سواریه
کاش آدمیان میفهمیدن
معرفت همان فرهنگ و شعور اجتماعی است
و شعور آدمی عقل اوست
میزان شعور هر کسی
شخصیت واقعی او را نشان می دهد..
اگر انسان ها را وزن میکنی مواظب باش
تنها بر اساس مدرکشان وزن نکنی
بعضی ها با مدرک، خالی از درکند
و برخی بی مدرک
سرشارند از درک و شعور…
همه ادعای با شعوری میکنن
ولی تعداد خیلی کمی سعی در اثباتش دارن…
اگه داشتن فهم و شعور برات مهمه،
پس سعی کن که حداقل چند خط کتاب بخونی و
با چند نفر آدم با شعور معاشرت داشته باشی
تاثیری که اینا رو آدم میزارن
هیچ چیز دیگه ای نمیتونه بذاره…
بالاترین سطح شعور
نادیده گرفتن بی شعور هاست
بعد از یه سنی
دیگه تنها عامل جذابیت آدما
شعورشونه..
بقیه ش مهم نیست
انسان در مقابل عقل تعظیم میکند ، اما در مقابل مهربانی زانو میزند.
بعضی اوقات
درختِ ارتباطتان را هَرس کنید!
شاخه های بلا استفاده و دست و پا گیری که فقط وقتتان را می گیرند
قطع کنید…
از حذف کردنِ آدمهای بی ارزشِ زندگیتان نترسید؛
باور کنید همه ی آدمها لیاقتِ ماندن ندارند؛
همه ی آدمها شعورِ همنشینی ندارند!
گر نباشد حیا و درک و شعور
آدمی طعنه میزند به ستور…
بی ارزشترین نوع افتخار؛
افتخار به داشتن ویژگی هایی است که خود انسان در داشتنشان هیچ نقشی ندارد
مثل چهره، قد، رنگ چشم، ملیت، ثروت خانوادگی و خیلی چیزهای دیگر….
از چیزایی که خودتان به دست آورده اید حرف بزنید..
مثل: انسانیت، شعور، مهربانی، گذشت، صداقت و …..
آدمی را آدمیت لازم است
عود را گر بو نباشد هیزم است…
یک آدم بیشعور رو
اما تحمل آدمی که فکر میکنه
فقط هوش کافی نیست. از هوش باید شعور بیاید.
شعور با تمرین و تربیتِ فکر می آید.
حتی در پدرسوخته بودن هم، برای دزدی هم محتاج هوش و فکر و شعوری.
فکر را ول نکن که اگر کردی، ول معطلی دیگر.
نگاه کن… ببین… بدان… بسنج… بخوان..
اما هر چه را که میخوانی قبول نکن یک هو.
بسنج … یادگرفتن نه یعنی ازبر کردن، نه یعنی قبول کردن. گاهی یاد گرفتن، یعنی قبول نکردن.
کسانی به خرد دست یافتهاند که
بزرگ ترین مصیبت برای یک انسان این است
که نه سواد کافی برای حرف زدن داشته باشد
نه شعور لازم برای خاموش ماندن…
شعور و فهم، سن و سال نمیشناسه. یکی هست هفتاد سالشه اما درکش و شعورش به قدری سطح پایینه که فکر میکنی به دور از تمدن زندگی کرده. اما کسی هم هست که هفت سالشه و اینقدر شعور و فهم داره که انسان از صحبت کردن با اون بی نهایت لذت میبره.
توی زندگی فقط به دنبال افزایش مال و ثروت نباش! چون مال و ثروت خوشبختی نمیاره؛ این فهم و شعور هست که خوشبختی میاره. سعی کن به چای ثروت بیشتر تمرکزت رو بذاری روی اینکه چطور میتونی انسان با شعورتر و آگاه تری باشه. اون موقع مطمئن باش که علاوه بر ثروت کلی چیزهای زیبای دیگه ای هم در زندگی خودت به دست میاری.
بزرگترین مصیبت
که نه سواد کافی
دلیل قطعی برای انسان بودن نیست .
برای انسان بودن باید شعور داشت .
اونچه ” آدما ” رو
شباهت هاشون نیست …
از رفتار کسی ناراحت نشو
در حد لیاقتش رفتار میکنه
هرگز از حرفهایی که مردم درباره تو میگویند نگران نشو.
هیچگاه کوچکترین توجهی به آن نشان نده.
همیشه فقط به یک چیز فکر کن:
داور خداست.
آیا من در برابر او روسفیدم؟
بگذار این معیار قضاوت زندگی تو باشد،
تا بیراهه نروی…
تو باید روی پای خودت بایستی و تنها ملاحظهات این باشد که:
هرکاری انجام میدهم باید مطابق شعور خودم باشد.
تصمیمگیرنده باید آگاهی و شعور خودم باشد.
آنگاه خدا داور تو خواهد بود.
بیشعورها،
که انسانیت دیگران را
کسی که طعم زبان عسل نمی فهمد
تو هر چه هم بخوانی غزل ؛ نمی فهمد
من ناراحت نمی شوم
تو هم لازم نیست ناراحت شوی؛
داشتن اعتقاد متفاوت ،
نباید موجب جدایی آدم های باشعور بشود.
شعور و فهم انسان ها میتونه افزایش پیدا کنه اما به شرط اینکه خودشون هم بخوان. اگه کسی خواست همون مسیر بیشعوری خودش رو بره، هر کاری هم که بکنی اون در همون مسیر ثابت قدمه! چون دلایل احمقانه خودش رو داره که در همون مسیر باشه و نخواد که اون رو عوض کنه.
بعضی ها هم اینقدر ادای آدمای با شعور رو در میارن که بعضی وقتا ما هم که میشناسیمشون واقعا باور میکنیم که با شعورن.
آدمی هر چه در درونِ خود بیشتر مایه داشته باشد، از بیرون کمتر طلب میکند و دیگران هم کمتر میتوانند چیزی به او عرضه کنند.از این رو،بالا بودنِ شعور به دوری از اجتماع منجر میگردد.
