01 خرداد 1401 – 18:01
«مرد معتاد بیخانمان همان روز به طور ناشناس از یک تلفن همگانی با پلیس تماس گرفته و پیداشدن جسد مرد جوان در زیر پل کاوه را به یک کلانتری خبر داده بود که جنازه را به عنوان مجهولالهویه به پزشکی قانونی انتقال دادند.»

به گزارش سیتنا، در یادداشتی در روزنامه اعتماد نوشته محمد بلوری آمده است: «یک روز سرد آبان ماه سال ۷۵ زیر پل کاوه تهران مرد معتاد بیخانمانی که شب را به صبح رسانده بود، از شدت سرما از خواب بیدار شد. پالتوی کهنه و مندرسی را که به رویش کشیده بود از روی صورتش پس زد و به اطراف گردن کشید. نیمهشب که برای خواب به زیر پل پناه آورده بود، در تاریکیهای شب با جمعآوری خردهچوب آتشی برافروخته و در کنارش پالتویش را روی صورتش کشیده و به خواب رفته بود. در روشنی صبح میدید خرمن آتش به خاکستر نشسته و سرما طاقتسوز شده است. از جایش بلند شد تا با جمعآوری خردههای چوب آتشی دوباره روشن کند. در جستوجوی یافتن شاخ و برگ خشکیده و تکههای مقوا به زیر پایه پل که رسید از ترس خشکش زد.
ابتدا پسر حاج آقا برای خرید یک اتومبیل وارد نمایشگاه خودروی سیامک سنجری شده بود که پس از این معامله به مادرش (همسر حاج آقا) گفت: مادر! تو هم که قصد خرید اتومبیل داری توصیه میکنم به نمایشگاه این جوان مراجعه کنی. صاحب نمایشگاه سیامک سنجری جوان باانصافی است و زیباترین اتومبیلهای خارجی را در نمایشگاهش دارد. به این ترتیب رفتوآمد سنجری به خانواده حاج آقا آغاز شد؛ چرا که اعضای خانواده این جوان پاکدل ورزشکار را صاف و صادق یافته بودند و به آشنایان هم توصیه میکردند برای خرید اتومبیل به نمایشگاه او مراجعه کنند. تا اینکه سیامک سنجری یک روز پیش از مراسم عروسیاش کشته شد و جسد کارد آجیناش را در زیر پل کاوه یافتند. جوان بیگناهی که یکی از قربانیان «قتلهای زنجیرهای» بود.»
انتهای پیام
