جسارت و سرعت در شرح عاشقی
روبرویش نشستهام؛ فنجان چای در میان خاطرات داغ روزهای جنگ تحمیلی خیلی وقت است که سرد شده، هر بار در پایان جملهاش مکث کوتاهی میکند ؛ نمیدانم در پشت این چهره مقتدر و مهربان این بغض کهنه برای چندمین بار است که اجازه سرباز کردن ندارد! اشک در چشمانش میجوشد و ابروهای جو گندمیاش در هم گره میخورد، خودم را سرگرم نوشتن میکنم، میدانم که اگر سالها هم بخواهم بنویسم باز هم برای قصۀ غصههایش کم وقت گذاشتهام چرا که نه تنها قلم من بلکه قلم هیچ نویسندهایی در دنیا درمقایسه با تاب آوری این اسطورههای جنگ و دلیرمردان شجاع کشور که هنگام پرواز قلب خود را سیبل هدف گلولههای تانک دشمن میکنند هرگز نخواهد توانست که حتی یک لحظه از آن روزهای پر از دلهره را به رشتۀ تحریر بکشد و این موی سپید که امروز نظارهگر آن هستیم بدون شک در مقابل نابودی سیاهی قلب دشمن با زمانه معاوضه شده است.انسانهایی که برای حفظ وجب به وجب خاک و ناموس کشورمان جان شیرین را بر کف اخلاص گذاشتند و زمانی که فرزندانشان برای نرفتن پدر، چنگ بر پاهایشان میزدند رو به آسمان کرده و از خدا صبر میگرفتند.
