
پنجرهای از تهران به آبهای جنوب؛
جزیرهای که وطن را دوباره معنا میکند
از ویژگیهای جنوب است؛ که دور است اما وقتی پا روی خاکش بگذاری حتی از دیوارهای خانه هم نزدیکتر و صمیمیتر به بغلت میگیرد و آنقدر روی سینه داغدارش فشارت میدهد که از شدت لمس دردهایش، چشمهایت پر از اشک و آه و شاید، گاهی، خون میشوند! و به قول نویسنده در اولین جمله کتابش: «آدم وقتی مرام را از هفتپشت غریبه میبیند، بیشتر به جانش مینشیند تا از دوست و آشنا.»
سرویس میهن و مقاومت خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)؛ حنان سالمی: ساحل، میعادگاه تماشای انعکاس آسمان است روی زمین؛ همان نقطهای که وقتی در آن میایستی و کف پاهایت از گرمای شنها به آرامش میرسد، ناگهان در آبی دریا و آسمان غرق میشوی. عمیق و دلچسب و رویایی. بیکران و موجدار. مثل ماهیگیرانی که برکت را در قایقهایی کوچک و کشیده، از خدا تمنا میکنند و ناخدای زندگیهایشان میشوند.
این جملهها را که نوشتم، دفترچه یادداشتم را بستم و پاهایم را روبهروی دریاچه چیتگر دراز کردم. برای کسی که معنای جستوخیز طبیعی آب را در موجهای کارون و کفهای سفید آبهای آزاد جنوبش فهمیده، این حوضِ بزرگِ مصنوعی بیشتر شبیه یک شوخیِ دمدستی است تا دریا. من، دلم یک سفر میخواست. به جزیرهای دور، وسط خلیجی که به همه جای جهان راه داشته باشد و خورشید در ساحلش اسکله بگیرد!
