12 مرداد 1399 – 08:49
کنار یکی از شعبههای دادگاه خانواده زوج جوانی با ظاهری موجه و آراسته ایستاده بودند.

به گزارش ایران، زن جوان چندباری ساعتش را نگاه کرد و از لای در شعبه نگاهی به داخل انداخت. در همین هنگام همسرش آهسته به او گفت مریم من میدانم که اشتباه کردهام بیا گذشت کن و اجازه بده تا جبران کنم.
مریم نگاهی به میلاد کرد و گفت: کاری که تو کردی قابل گذشت نیست.
بالاخره منشی دادگاه آن دو را به داخل شعبه فراخواند. زن جوان بیمقدمه به قاضی گفت: آقای قاضی لطفاً حکم طلاق من را صادر کنید.
قاضی بدون اینکه جوابی بدهد سرگرم مطالعه پرونده این زوج شد بعد از دقایقی سرش را بالا آورد و گفت: شما که هنوز زندگی مشترکتان را شروع نکرده اید. اگه میخواستین به این زودی از هم جدا شوید چرا عقد کردید؟! در این 3 ماه میتوانستید نامزد باشید تا همدیگر را بیشتر بشناسید. مریم پاسخ داد: قصد من جدایی نبودغل و مدرک تحصیلی ات مشکلی نداشتم من با دروغهایی که گفتی مشکل دارم. جناب قاضی وقتی یک نفر میتواندآنقدر راحت دروغ بگوید بهطور حتم در آینده هم زندگی باصداقتی ندارد.
میلاد گفت: میدانم اشتباه کردم و اجازه بده جبران کنم. قول میدهم درس بخوانم و در رشته پزشکی قبول شوم.
مریم جواب داد: با آبروی رفته من چه میکنی؟ به خانواده و دوستان و آشنایانم چه بگویم؟ نه آقای قاضی من نمیتوانم با این مرد شیاد و دروغگو زندگی کنم. لطفاً حکم طلاقم را صادر کنید.
در ادامه قاضی طرفین را به سکوت و آرامش دعوت کرد و گفت: جلسه بعد رأی قطعی را که به احتمال زیاد طلاق است صادر میکنم…
انتهای پیام
