گروه اجتماعی: بدون اینکه مهدی را دیده باشم و بشناسمش، از خواستگاری
اش ذوق زده شده بودم. خواهر بزرگم- نوشین- به خاله ام گفته بود که شغلش وکالته و
من توی ذهنم یه دختر بزرگ رو تصور می کردم با کتابخونه ای اساسی به رنگ قهوه ای
تیره که تمام وسایل چوبی اش به همون رنگ و سبک انتخاب شده بود و چندین نفر زیر دست
خواستگارم، در اون جا مشغول حل و فصل پرونده های حقوقی بودند.
به گزارش بولتن نیوز به نقل از مجله راه زندگی، البته این فقط یه
خیال بود و بس. بعداً فهمیدم هر کسی که در رشتۀ حقوق درس بخونه، لزوما وکیل نمی شه
و برای عضویت در کانون وکلا، افراد باید در آزمون ویژه اش شرکت کنند. تازه بعد از
قبولی و گذروندن دوره های عملی کارآموزی می شن یکی از هزاران وکیل دادگستری و تا
شهرت و اعتبار و موقعیت های برتر، سال ها و چه بسا دهه ها فاصله دارند. ولی خب، من
که این چیزها رو نمی دونستم. خوشحال بودم که یه آدم حسابی تصمیم داره انتخابم کنه
و می خواستم به بهترین نحو ممکن، به نظر برسم و این موقعیت رو از دست ندم.
