
نگاهی به «تیرکها چهارگوش بودند» اثر لوران سیه؛
تیرکهایی که به کودکی برمیگردند
تیرکهای چهارگوش همان جزئیات کوچکی هستند که بعدتر، وقتی به گذشته نگاه میکنیم، آنها را به شکل نقطههای تعیینکننده میبینیم. آدمی که رفت. حرفی که گفته نشد. تصمیمی که گرفته نشد. فرصتی که از دست رفت. گلی که به ثمر نرسید.
سرویس ادبیات خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)- فاطیما احمدی، روزنامهنگار: بعضی رمانها درباره فوتبال نیستند، حتی اگر تمام صفحاتشان بوی فوتبال بدهد. «تیرکها چهارگوش بودند» نوشته لوران سیه از همین دسته است؛ رمانی که فوتبال را بهانهای میکند برای حرفزدن از کودکی، خانواده، فقدان، تنهایی و آن لحظهای که آدم برای نخستین بار میفهمد زندگی قرار نیست مطابق میل او پیش برود. این رمان نخستین اثر لوران سیه، نویسنده فرانسوی، است که در سال ۲۰۱۸ منتشر شد و اکنون ترجمه فارسی آن توسط ابوالفضل الهدادی از سوی نشر افق منتشر شده است. سیه در زمان انتشار این رمان نویسندهای شناختهشده در معنای متعارف کلمه نبود؛ او سالها در حوزه بانکداری و امور مالی فعالیت کرده بود و سرانجام پس از پنجاهسالگی تصمیم گرفت نخستین رمانش را منتشر کند. «تیرکها چهارگوش بودند» حاصل بازگشت او به دو علاقهای است که از نوجوانی با او ماندهاند: ادبیات و فوتبال.
داستان در یک شب تاریخی میگذرد: ۱۲ مه ۱۹۷۶؛ شبی که تیم سنتاتیین، یا همان «سبزها»، در ورزشگاه همپدن پارک گلاسگو در فینال جام باشگاههای اروپا مقابل بایرنمونیخ قرار گرفت. برای فوتبالدوستان فرانسوی، آن مسابقه هنوز یکی از بازیهای اسطورهای تاریخ فوتبال فرانسه است. سنتاتیین شکست خورد؛ اما دو برخورد توپ به تیرک دروازه، که بهدلیل شکل چهارگوش تیرکها امکان برگشت متفاوتی پیدا کردند، به بخشی از افسانه این مسابقه تبدیل شدند. سیه تمام رمان را بر همین نقطه بنا میکند: بر یک «اگر» بزرگ. اگر تیرکها گرد بودند چه؟ اگر توپ چند سانتیمتر آنطرفتر میرفت چه؟ اگر آن ضربه گل میشد، آیا نتیجه زندگی هم عوض میشد؟
