
او فیلم میساخت برای اینکه به تعبیر خودش نمیتوانست کار دیگری بکند. «ساختن فیلم کاری است که من باید انجام دهم مثل خواب دیدن است. طبیعی پیش میآید و نیازی را پاسخ میدهد. رانندهی یک قطار زیرزمینی که ساعتها در تونلهای تاریک سفر میکند مدام رویا میبیند. محکومان زمانی که در زندان هستند خواب دنیا بیرون را مبیبینند. آدمهای کور از طریق رویاهایشان دنیا را میبببیند. زندگی بدون رویا ناممکن است. من از برکت سینما میتوانم به بعضی از رویاهایم شکل بدهم و دیگران را در آنها سهیم کنم.» این حرفهای عباس کیارستمی است که سینما را نه حرفه، که شیوه زیستن میدانست؛ راهی برای جان بخشیدن به رؤیاهایی که به باور او زندگی بدون آنها ممکن نبود. اینها جان کلام عباس کیارستمی است که ۱۴ تیر ۱۳۹۵ درگذشت.
چهرههایی از سینمای جهان، از جمله فیلمسازانی، چون مارتین اسکورسیزی و جیم جارموش، در پیامها و یادداشتهایی جداگانه از اهمیت آثار و تأثیر کیارستمی بر سینما سخن گفتند و فقدان او را ضایعهای جدی برای هنر هفتم دانستند. این واکنشها در کنار پوشش گسترده رسانههای بینالمللی، نشان داد که او در سطح جهانی به عنوان یکی از چهرههای اثرگذار سینما شناخته میشد. ژان-لوک گدار نیز پیشتر در گفتارها و نوشتههای مختلف خود، بارها به اهمیت سینمای کیارستمی اشاره کرده بود و او را در زمره فیلمسازانی میدانست که نگاه تازهای به سینما و واقعیت ارائه کردهاند؛ او درباره کیارستمی گفته بود: «سینما با دی. دبلیو. گریفیث آغاز میشود و با عباس کیارستمی پایان مییابد.»
