تو زنده ماندی و شیخ فضل‌الله را در تهران به دار زدند؟

آگاهان به بهبهانی زنهار داده بودند که از نجف به تهران بازنگردد. با این همه او با سرسختی مألوف خود عرصه را واگذار نکرد و برای ادامه نقش‌آفرینی سیاسی در نظامی که خود از بانیانش به شمار می‌رفت به تهران آمد. سیدعبدالله در آن دوره و از طریق نفوذ سیاسی خود در طیف اعتدالیون مانع از تندروی‌ها و شالوده‌شکنی‌های دموکرات‌ها می‌شد. چنانکه طرف مقابل نیز دریافته بود با تداوم نقش‌آفرینی بهبهانی، نخواهد توانست به اهداف خود برسد

آگاهان به بهبهانی زنهار داده بودند که از نجف به تهران بازنگردد. با این همه او با سرسختی مألوف خود عرصه را واگذار نکرد و برای ادامه نقش‌آفرینی سیاسی در نظامی که خود از بانیانش به شمار می‌رفت به تهران آمد. سیدعبدالله در آن دوره و از طریق نفوذ سیاسی خود در طیف اعتدالیون مانع از تندروی‌ها و شالوده‌شکنی‌های دموکرات‌ها می‌شد. چنانکه طرف مقابل نیز دریافته بود با تداوم نقش‌آفرینی بهبهانی، نخواهد توانست به اهداف خود برسد

جوان آنلاین: در ۲۴ تیر ۱۲۸۹، آیت‌الله سیدعبدالله بهبهانی از رهبران مشروطه در خانه خود به ضرب گلوله افراد مسلح کشته شد. بی‌تردید نقش او در برساختن مشروطیت ایران، کم‌بدیل و در خور مطالعه است. همانگونه که پایان حیات وی و هویت قاتلانش نیز بس عبرت‌آموز می‌نماید. مقال پی‌آمده براساس پاره‌ای روایات و تحلیل‌ها درباره آغاز و انجام تعامل آیت‌الله با مشروطیت به نگارش درآمده است. امید آنکه تاریخ‌پژوهان و عموم علاقه‌مندان را مفید و مقبول آید. 
 
بهبهانی و مشروطیت ایران از آغاز تا ترور
آیت‌الله سیدعبدالله بهبهانی اگر چه از دیر زمان در زمره عالمان پرنفوذ و سیاست‌ورز تهران بود، اما کنش‌مندی وی بیشتر در انقلاب مشروطیت ایران نمایان شد. او در این میدان، فراز و فرود‌های فراوانی را به نمایش گذاشت، هر چند که نهایتاً و در مقام جمع‌بندی، همچنان از رهبران شاخص این حرکت به شمار می‌آمد. تارنمای خبرگزاری رسا طی مقالی در بازشناسی این نقش نکات پی آمده را درخور تذکار می‌بیند:

«در پی انتشار عکس مسیو نوز بلژیکی وزیر کل گمرکات ایران، در یک مجلس با لماسکه با لباس روحانیون در محرم ۱۳۲۳، بهبهانی بر منبر رفت و عکس نوز را به مردم نشان داد و خواستار اخراج و تنبیه او شد. از این پس بهبهانی، مبارزه تمام‌عیار با حکومت استبدادی را تدارک دید و با ارسال پیام‌هایی برای چهار مجتهد تهران از آن‌ها یاری خواست که از میان ایشان، فقط سیدمحمد طباطبایی دعوت او را پذیرفت و چندی بعد در ۲۵ رمضان ۱۳۲۳ در منزل طباطبایی، پیمان همبستگی و همراهی این دو مجتهد با یکدیگر استوار شد. اهمیت این پیمان به حدی بود که کسروی آن را آغاز جنبش مشروطه خوانده است. در این ایام، مظفرالدین شاه در اروپا به سر می‌برد. با بازگشت شاه به کشور حوادثی رخ داد که زمینه اعتراض مردم و روحانیت را نسبت به دولت گسترش داد و با کنار رفتن عین‌الدوله و انتخاب مشیرالدوله به صدراعظمی، شاه در ۱۴ جمادی الثانیه ۱۳۲۴ فرمان مشروطه را صادر کرد. پس از انتخابات در ۱۸ شعبان مجلس شورای ملی افتتاح شد. با اینکه طبق متمم قانون اساسی علما نمایندگانی در مجلس داشتند، اما بهبهانی و طباطبایی به عضویت مجلس در نیامدند، ولی در جلسات آن شرکت می‌کردند و بسیار فعال بودند. چند روز پس از افتتاح مجلس، مظفرالدین شاه درگذشت و محمدعلی میرزا به عنوان پادشاه مشروطه در مجلس سوگند یاد کرد. از رویداد‌های مهم مجلس اول، تدوین قانون اساسی بود. شیخ فضل‌الله نوری اصرار داشت که قانون اساسی و دیگر امور مملکتی، باید کاملاً با شریعت اسلام منطبق باشد، اما کسانی از نمایندگان مجلس یا بیرون از آن اساساً با آمیختن شریعت و قانون و مشروطیت مخالف بودند. در این میان، بهبهانی و طباطبایی مخالفتی با انطباق قوانین با شریعت نداشتند. حتی پیشنهاد تفویض اختیار به علما برای رد مصوبات مجلس در صورت عدم انطباق با شریعت را تأیید و تصویب کردند. به تدریج مخالفت‌های شیخ فضل‌الله نوری افزون شد و موجب جدایی کامل مشروطه خواهان از وی گردید. محمدعلی شاه که سلطنت خود را در خطر می‌دید در ۲۳ جمادی‌الاولی ۱۳۲۶ و به قزاقان تحت فرمان لیاخوف روسی دستور داد تا مجلس را به توپ ببندند. بهبهانی به دستور شاه به عتبات تبعید شد. از آنجا که حاکم خانقین با ورود بهبهانی به خاک عثمانی مخالفت کرد، سید به کرمانشاه بازگشت و مدت هشت ماه در روستای بزهرود تحت‌نظر قرار گرفت، سپس با اجازه دولت به عتبات رفت. پس از فتح تهران از سوی مشروطه‌خواهان و سقوط محمدعلی شاه یک روز قبل از افتتاح مجلس دوم در ذی‌القعده ۱۳۲۷، در میان استقبال بی‌نظیر مردم و با کمال احترام وارد تهران شد. سیدعبدالله بهبهانی در مسیر بازگشت از تبعید عراق به تهران وقتی به راونج در نزدیکی‌های قم رسید، با فرزندش سیدمحمد بهبهانی ملاقات کرد. وی در آنجا به فرزند خویش گفت: تو زنده ماندی و شیخ‌فضل‌الله را در تهران دار زدند و این ثلمه را به اسلام وارد ساختند، چرا نرفتی بند دار را بگیری و به گردن خود اندازی که این ننگ برای اسلام پیش نیاید و این لطمه و سکته به مشروطیت ایران وارد نشود؟… در مجلس دوم که نمایندگان به دو گروه تندرو و میانه‌رو تقسیم شدند، بهبهانی به حمایت از میانه روان برخاست و در شرایطی که دامنه اختلافات دو گروه گسترش روزافزون یافته بود و بهبهانی نفوذ قابل توجهی پیدا کرده بود، تندروان کمر به قتل او بستند. سیدعبدالله بهبهانی در ۸ رجب ۱۳۲۸، در خانه خود به دست چهار نفر مسلح به قتل رسید و گفته شد افرادی نظیر سیدحسن تقی‌زاده، در این توطئه دست داشته‌اند. جنازه‌اش به سال ۱۳۳۲. ق، به نجف حمل و در صحن علوی (ع) دفن شد….» 

سیدعبدالله پس از فتح تهران همان را دید که شیخ‌فضل‌الله پیش از آن دیده بود

روحانیت در مقطع مشروطه، در تحلیل و پیش‌بینی شرایط آتی با چالش‌هایی مواجه شد. گروهی خطر هویت‌زدایی تاریخی و نظام‌سازی وارداتی را نزدیک‌تر و عده‌ای دورتر می‌دیدند. این دو به تناسب تشخیص خویش در دو مقطع زمانی واکنش‌هایی نشان دادند. آیت‌الله بهبهانی در زمره عده‌ای بود که در پس فتح تهران، خطر مشروطه خواهان سکولار را جدی دانست و در پس آن به اقداماتی دست زد. دکتر موسی فقیه حقانی پژوهشگر تاریخ معاصر ایران، در این‌باره معتقد است:

منبع  : جوان آنلاین

برای مشاهده متن کامل خبر کلیک کنید

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *