«دانشمند برجسته»، «مدیر بلند همت» و «پارسای بیادعا» صفتهایی بودند که حضرت آیتالله خامنهای چند روز پس از شهادت «حسن طهرانی مقدم» در سال ۱۳۹۰ به او اطلاق کردند. بُرشهایی از زندگی این قهرمان کشورمان را که در کتاب «مردی با آرزوهای دوربُرد» گردآوری شده است، منتشر میکند.
داستان بیست و پنجم
تخصصش، «راه انداختن» بود. میگفت: «راه بنداز، جابنداز !»؛ منتظر نمیشد بستر کاری که روی زمین مانده کامل درست شود و ردیف بودجه بگیرد و چارت تشکیلاتی و مکان و پرسنل و اینهایش فراهم شود و بعد قیچی دست بگیرد و روبان پاره کند و بشود رئیس یک جایی. مگر آن موقعها که میخواست توپخانه سپاه را راه بیندازد، سپاه توپ جنگی داشت؟! خیلیها میخندیدند که «شما فرمانده توپخونه هستید؟ پس توپهاتون کو؟» با خنده اشاره میکرد سمت عراق. میگفت: «توپهای ما اون طرفه. دست دشمن. فقط باید بریم برشون داریم.» همین هم شده بود. با توپهای غنیمتی، توپخانهای راه انداخت که توی یکی دو عملیات دشمن را زمینگیر کرد و جرأت بیگدار به آب زدن را از او گرفت.
