
زن میانسال برای مهاجرت به آمریکا با رئیس کمپ ترک اعتیاد همدست شد و نقشه ربودن دخترش را عملی کرد.
چند روز قبل دختر جوانی به اداره آگاهی تهران رفت و گفت یکی از دوستانش به طرز مرموزی ناپدید شده است. وی توضیح داد: دوستم آزیتا ۲۸ ساله و نقاش است. با هم در یک شرکت معماری و دکوراسیون کار میکنیم. او از مدتی قبل و پس از فوت پدرش با مادرش دچار اختلافاتی شده و برایم تعریف کرده که اختلافات او و مادرش، بر سر ارثیه است. چند ساعت پیش آزیتا سراغم آمد و گفت که با مادرش در پارکی در حوالی غرب تهران قرار دارد و میخواهند درباره اختلافاتشان صحبت کنند. آزیتا برایم تعریف کرد که مقدار زیادی طلا و سکه دارد که باید درباره تقسیم آنها با مادرش صحبت کند و به من گفت احتمال دارد مادرش بلایی سرش بیاورد و از من خواست اگر تا چند ساعت دیگر از او خبری نشد، پلیس را در جریان قرار بدهم. حالا هم چند ساعت از این ماجرا میگذرد و از دوستم خبری نیست و نگران وی شدهام.
