دلسوزانه به آقای پزشکیان میگوییم که در اطرافیان خود تجدیدنظر کند. همین آقای دکتر محمد فاضلی با آن افتضاحی که مقابل چشم میلیونها بیننده ایرانی نشان داد و تحمل نقد خود را نداشت، چگونه میتواند همراه خوبی برای ایشان باشد و دولتی نقدپذیر را ترسیم کند؟! به فرض که حرف منتقد ایشان خلاف باشد، از جا برخاستن و پرت کردن میکروفن به سمت نامزدی که او را همراهی میکرد (شانس آورد در چشم آقای پزشکیان نخورد!) یعنی پرتکردن در چشم مردم!
این دوستان عمری است به مردم درس اخلاق و شرف و انسانیت میدهند. پرستیژ روشنفکری و مدارا با مردم میگیرند، اما در میزگردی که آقای پزشکیان یکسره از مدارا با مردم و رفتار مهربانانه و پرهیز از رفتار سخت و خشن، سخن میگوید، هیچ اثری از مدارا با دیگران نشان نمیدهند و به جای پاسخ گفتن به اتهامی که به ایشان زده میشود، برخورد خشن و سخت و نامهربانانه بروز میدهند!
جوان آنلاین: سه نامزد از جمع شش نامزد که در نظرسنجیها وضع بهتری دارند، چالشهایی را در عرضه برنامهها و ایدههای خود ایجاد کردهاند که میتوان خیرخواهانه به آنان در اینباره هشدار داد. پیش از آن باید گفت که هر کدام از این سه که بتوانند نظر مردم را به سوی خود جلب کنند، برای کسانی همچون نگارنده تفاوت محسوسی ندارد زیرا این سخن را پیشرو داریم که «خدای متعال دلهای مردم را انشاءالله هدایت خواهد کرد به بهترین گزینه» و بواند امری مثبت باشد. بعضی از این برنامهها ظاهراً در دولت سایهای که ایشان از آن خبر میدهند، محک اجرایی خورده است، اما بعضی دیگر لازم است به شکل پایلوت (آزمایش در مقیاس کوچکتر) در یک استان یا وزارتخانه اجرا تا میزان اجراییبودن آن مشخص شود. خود ایشان حتماً متوجه شدهاند که در مواقعی کارشناسان از ایشان پاسخ صریح و روشن میخواهند، نه تبیینهای راهبردی. مردم نیز ادامه همین کارشناسان هستند و معمولاً چنین حسی به یک نامزد و سخنانش دارند. اگر قصد ما یک انتخابات پرشور و با مشارکت بالا باشد، باید این حس ارتباط با مردم در سخنان ما شعلهور شود. ممکن است ایشان یا مشاورانشان بگویند ما نیامدهایم که با وعده و قولوقرار و با حرفهای دلخوشکنک زودگذر مردم را فریب بدهیم بلکه ما میخواهیم برنامهریزی کنیم. اما این توجیه خوبی نیست. لازم نیست برای خوشکردن دل مردم و امیدوارکردن آنان به روزنههای گشایش در امور، وعده نشدنی داد. عرصه تبلیغ انتخابات با عرصه دانشگاه و سازمان برنامه متفاوت است. تکیه بیشازحد بر «راهبردها» خودش یک خطای راهبردی است.
