توسل به اولیای خدا، یکی از آداب بندگی و از لوازم توحید است. کسی که به ولیای از اولیای خدا متوسل میشود، حتماً دلیلی دارد که مثلاً من گناه کارتر و شرمسارتر از آنم که جرأت و روی درخواست داشته باشم یا زبان اولیا را در بیان این درخواست گویاتر میداند یا بیان این حاجت را از زبان مقربان پروردگار به اجابت نزدیکتر میشناسد.
در باب توسل، سخن فراوان رفته است و مخالفان و موافقان فراوان دارد. در ادبیات شیعه، البته توجهی ویژه به این قبیل مفاهیم شده و ما شیعیان به ویژه در رابطه با اولیای دینی بیش از توجه به جنبههای تاریخی این بزرگواران و برگیری قاعده از رفتار و گفتار آنان با دخیل بستن و حاجت خواستن، حاشیه را چسبیدهایم و اصل را رها کردهایم.
این چه برخوردی است که حتی با قرآنی که «خواندنی» است، میکنیم؟ بیش از آنکه بخوانیم و در خواندهها تأمل کنیم، برای ثواب و ختم انعام از تاقچه آن را برمیداریم و انگار که در رقابتی برای تند خوانی شرکت کردهایم، زود میخوانیم و میبندیم و ثوابمان را میبریم.
شاید پیامبری که معجزهاش یک متن مکتوب است، هیچگاهسشهای من تمام شد؛ آیا خود شما سخنی برای گفتن ندارید؟
چرا برادر. فتنه این قوم فتنه عظیمی است و خونریزی همراه آن بسیار مصیبتبار است. فقط در عراق ۸۰۰ هزار کودک یتیم از جنایات آنها باقی مانده است. آینده غمانگیزی در انتظار است مگر آنکه فقها و علمای اسلام همتی کنند و یکجا و متحد اعمال آنان را حرام اعلام کرده و در حد استطاعت در مقابل آن بایستند.
من آشنایی چندانی با قوانین بینالمللی ندارم؛ اما شما به پایگاههای اینترنتی آنها مراجعه کنید. دائماً فتوای قتل و کشتار و گردن زدن و حلال کردن مال و جان مسلمانان را نفیر میزنند. گمان میکنم این فتواها در مجامع حقوق بینالمللی قابل تعقیب است و باید اقدام کرد؛ البته اگر دلارهای نفتی اجازه دهد.
