چنانچه کشورهای هممرز با رژیم صهیونیستی این اقدامات را به مثابهٔ تهدیداتی علیه قدرت، موجودیت و تمامیت ارضی خود ارزیابی کنند، باید منتظر تغییر استراتژی از سوی آنها نسبت به این رژیم باشیم. اینبار شرایط بگونهای متفاوتتر از آن است که برخی سران عرب بتوانند در قالب دیدارهای سرّی، مشکل را تقلیل دهند و یا درگیری را به تأخیر بیندازند. تهدید پادشاه اردن مبنی بر ورود با رژیم صهیونیستی به یک جنگ، تهدیدی سطحی و واکنشی احساسی نبود؛ اردن بیش از همهٔ کشورهای عربی درگیر نتایج نامطلوب مهاجرت فلسطینیان و تهدیدات علیه آنهاست. آینده و سرنوشت این کشور به گونهای به فلسطین گره خورده که اکنون، خاندان هاشمی حفظ کرانهٔ باختری را بخشی از حاکمیت و امنیت ملیشان قلمداد میکنند؛ مرز طولانی مشترک دو کشور نیز بر حساسیتها میافزاید. حتی اگر در این مرحله، شاهد تقابل نظامی نباشیم و ملک عبدالله دوم به مذاکره با طرف مقابل رضایت دهد، اما در بلندمدت احتمال مشاهدهٔ همافزایی از کشورهای عربی و افزایش اصطکاکها وجود دارد.
اگر تاکنون فلسطینیها، مصر و اردن با رژیم صهیونیستی وارد مذاکرات و تعاملات دیپلماتیک شده و آن را به رسمیت شناخته بودند، بیشتر به این خاطر بود تا از تسری بحران به کشورهای ضعیف خود و اضافه شدن بر تعداد سرزمینهای عربی که صهیونیستها آنها را «مناطق مورد مناقشه» مینامند، جلوگیری کنند. حفظ سرزمین و قدرت، شالودهٔ تمام اهدافی است که سران عربی منطقه را به دوری از ایران، نزدیکی به امریکا و سازش با رژیم صهیونیستی ترغیب میکرد؛ اما حالا رژیم اشغالگر، تمام اینها را با پیشروی خود نشانه گرفته است. توسعهطلبی مهلکی که هماکنون این رژیم دنبال میکند، میتواند دستاوردهای دیپلماتیکش را که پس از درگیریهای بزرگ بدست آمده، فنا کند. درواقع این آغاز واگرایی در منطقه، تغییر استراتژیها و ائتلافها خواهد بود؛ حتی ممکن است پیمانهای صلحی که تاکنون به زحمت با همسایگان منعقد شدهاند، از بین بروند. پیمان صلح کمپ دیوید در ۱۹۷۹ بین اسرائیل و مصر، پیمان اسلو در ۱۹۹۳ با سازمان آزادیبخش فلسطین و پیمان صلح ۱۹۹۴ با اردن.
