توبه‌نامه ۲ متجاوز پذیرفته نشد 

دو مرد جوان که به اتهام تجاوز به عنف و آدم‌ربایی به اعدام محکوم شده‌اند، با توبه‌نامه خواستار توقف اجرای حکم شدند

دو مرد جوان که به اتهام تجاوز به عنف و آدم‌ربایی به اعدام محکوم شده‌اند، با توبه‌نامه خواستار توقف اجرای حکم شدند

جوان آنلاین: دو مرد جوان که به اتهام تجاوز به عنف و آدم‌ربایی به اعدام محکوم شده‌اند، با توبه‌نامه خواستار توقف اجرای حکم شدند، اما مقام قضایی با رد درخواست آنها، پرونده را در مسیر اجرای حکم قرار داد و نام متهمان در فهرست محکومان به اعدام باقی ماند. 
یکی از روز‌های نخستین پاییز سال ۹۰، دختر جوانی سراسیمه در تهران به اداره پلیس رفت و از پنج پسر جوان به اتهام آدم‌ربایی و آزار و اذیت شکایت کرد. 

 دوستی ساده‌ای که به کابوس تبدیل شد
دختر جوان در اظهاراتش به مأموران گفت: «چند ماه قبل با دختری به نام سمیه دوست شدم. ما با هم ارتباط داشتیم و حتی به خانه یکدیگر هم می‌رفتیم. خیلی وقت‌ها هم در پارک قرار می‌گذاشتیم تا اینکه چند روز قبل برای تفریح با هم به پارکی در جنوب تهران رفتیم. ساعتی با هم بودیم که پنج پسر جوان هم وارد پارک شدند. یکی از آنها بهنام نام داشت و به ما نزدیک شد و فهمیدم که دوست سمیه است. دوستم او را به من معرفی کرد و گفت قصد ازدواج دارد و مدتی است با هم ارتباط دارند. ساعتی همراه آنها در پارک بودیم که سمیه کاری برایش پیش آمد و به خانه‌اش رفت.»

 تغییر مسیر ناگهانی و تهدید به قتل
شاکی ادامه داد: «من هم خداحافظی کردم، اما دوست سمیه گفت مسیر او و دوستانش با من یکی است و خواست مرا تا نزدیکی خانه‌مان برساند. ابتدا قبول نکردم، اما وقتی با اصرار او و دوستانش روبه‌رو شدم به آنها اعتماد کردم و سوار خودرو یکی از آنها شدم. در میانه راه راننده ناگهان مسیرش را تغییر داد و وقتی به او اعتراض کردم، مرا تهدید به قتل کردند. از ترس سکوت کردم، اما تصور نمی‌کردم آنها تصمیم شیطانی برای من گرفته‌اند. فکر می‌کردم می‌خواهند اموالم را سرقت و بعد مرا رها کنند، اما آنها با خودرو به سمت بیابان‌های اطراف تهران حرکت کردند. هر چقدر داد و فریاد و التماس می‌کردم، صدایم به گوش کسی نمی‌رسید و آنها هم توجهی نمی‌کردند تا اینکه مرا به خانه متروکه‌ای بردند.»

 رها شدن نیمه‌جان مقابل خانه
شاکی در حالی که گریه می‌کرد، گفت: «من با گریه و التماس از آنها خواستم رهایم کنند، اما سه نفرشان خیلی بی‌رحم بودند و مرا به شدت کتک زدند و سپس مرا مورد آزار و اذیت قرار دادند. پس از این، بدن نیمه‌جان مرا در نزدیکی خانه‌مان رها کردند. آنقدر حالم بد بود که توان حرکت نداشتم تا اینکه یکی از همسایه‌ها مرا دید و به بیمارستان رساند و به خانواده‌ام خبر داد. چند روزی بستری بودم و وقتی خوب شدم، از ترس نمی‌خواستم واقعیت را به خانواده‌ام توضیح دهم، اما عذاب وجدان رهایم نکرد و با یکی از دوستانم حادثه را در میان گذاشتم و او مرا تشویق کرد از پسران شیطان‌صفت شکایت کنم.»

منبع  : جوان آنلاین

برای مشاهده متن کامل خبر کلیک کنید

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *