
به گزارش مجله خبری نگار، ساعت نشان میداد که دقیقاً سی دقیقه از آغاز فیلم گذشته است. در تاریکی سالن سینما، زلزده بودم به پردهای که قرار بود داستانِ «تهران کنارت» را روایت کند. اما هرچه بیشتر میگذشت، بیشتر حس میکردم که پیوندم با تصاویر روی پرده در حال گسستن است. سی دقیقه، زمان کمی برای فرصت دادن به یک اثر سینمایی نیست؛ زمان استاندارد و طلایی یک فیلم است تا قلاب دراماتیکش را در ذهن مخاطب گیر بیندازد، گرهافکنی کند و او را با خود همسفر سازد. اما در مورد این فیلم، همهچیز در یک بلاتکلیفی مفرط دستوپا میزد. صندلی سینما که باید پناهگاهی برای غرقشدن در قصه باشد، ثانیه به ثانیه برایم تنگتر و آزاردهندهتر میشد. در نهایت، طاقتم تمام شد؛ شالوکلاه کردم، از ردیف صندلیها گذشتم و در سالن را پشت سرم بستم.
