دیروز تهران دیگر یک شهر نبود؛ تهران، قلب تپنده یک ملت سوگوار بود که در میانه یک وداع مقدس، ایستاد
جوان آنلاین: دیروز تهران دیگر یک شهر نبود؛ تهران، قلب تپنده یک ملت سوگوار بود که در میانه یک وداع مقدس، ایستاد. انگار کن که خیابان را از بالا مینگری؛ دیگر خیابانی نمیبینی؛ تمامِ آنچه هست، موجی است بیکران و خروشان که از نقطهبهنقطه خاک ایران برخاسته تا برای آخرین بار، با کسی وداع کند که چهار دهه، هویت ایستادگی این سرزمین بود. دوربینهای خبری از ارتفاعات، میکوشند این عظمت را ثبت کنند، اما کادرها کوچکاند؛ کادرها نمیتوانند هیبت این عشق را در خود جای دهند. خیابانهای تهران از دوردستها، همچون «نگین سرخ انگشتری» بر دست تاریخ درخشید؛ نگینی که از رنگ پرچمهای خونخواهی و از خونِ جگرِ مردم رنگ و جان گرفت.
تهران، دیروز چیزی فراتر از یک تشییع را نشان داد. تهرانی که همیشه با خون و فریاد، تاریخ میسازد؛ حالا در روزی که رهبرش را بدرقه کرد، حماسهای جانانه و بیسابقه رقم زد. گویی دلِ تهران خون بود و با موج پرچمهای سرخ، این خون را بر چهره تاریخ کشید تا نشان دهد که این سوگ، پایان یک مسیر نیست، بلکه آغاز یک برخاستن است.
صدای مداحان، آسمان را میشکافت و نوحههایی برپا شد که گویی از اعماقِ کربلا برمیخاستند. شاعران، در میان این سیل اشک، مرثیههایی خواندند که کلماتشان از اندوه میلرزید.
اینجا، معمیگویند: «ما فراموش نمیکنیم. ما انتقام حق را خواهیم گرفت.»
رهبرِ شهید ما، که جوانی و پیریاش را در کلمه «حق» سپری کرد و هرگز در برابر ستم، مصلحتاندیشی نکرد، اکنون به سوی خدایش گام برمیدارد؛ اما تأثیر مکتب او بر باطن این سرزمین، تا ابد باقی خواهد ماند.
در میان قابهای ماندگاری که از روز بدرقه آقای شهید دیدم و به جانم نشست، چشمم به عبارتی افتاد که حجت تمام قدمهایی بود که امروز به سوی حق برداشته شد:
«إنّ المؤمنَ أشدُّ مِن زُبَرِ الحدیدِ، إنّ زُبَرَ الحدیدِ إذا دَخلَ النّار تغَیَّرَ، وإنّ المؤمنَ لو قُتِلَ ثُمّ نُشِرَ ثُمّ قُتِلَ لم یتغَیَّرْ قلبُهُ»
حدیثی از امام صادق علیهالسلام به این معنا: مؤمن از پارههای آهن محکمتر است؛ پارههای آهن هر گاه در آتش نهاده شود تغییر میکند، اما اگر مؤمن بارها کشته و زنده شود دلش تغییری نمیکند.
