گروه فرهنگی: الهه آخرتی: عادت به کتابخوانی و انس به کتاب اگرچه مزیتها و منافع بسیاری دارد اما مشکلی هم ایجاد میکند که در نوع خودش میتواند قابل توجه باشد. بهره گرفتن از تراوشات ذهنی نویسندگان زبر دست و شریک شدن در خاطرات ناب زندگی افراد مختلفی که به لطف قلمهای توانا به زیباترین شکل جمعآوری و ارائه میشوند، خواه و ناخواه سلیقه یک کتابخوان حرفهای را ارتقا میبخشد و باعث میشود زمانی به خودش بیاید که در اثر غوطه خوردن در میان دریایی از کتاب دیگر هر کتابی راضیاش نمیکند و دید نقادانهاش بی اختیار بعد از خواندن هر کتاب آن را ارزیابی و ارزش گذاری میکند.

به گزارش بولتن نیوز به نقل از مهر، خبر انتشار کتاب «بی تو پریشانم» تقریباً هم زمان با انتشار خبر شهادت حاج اصغر پاشاپور به گوشم رسید. خواندن کتابی که خواهر حاج اصغر نوشته باشد به خودی خود به قدر کافی جذاب و برانگیزاننده بود چه برسد به اینکه متوجه شدم تمرکز کتاب بر خاطرات همسر خانم پاشاپور، شهید محمد پورهنگ است. نمیدانم پیش از این دست به قلم شدن یک همسر شهید سابقه داشته است یا باید این شروع را به نام خانم پاشاپور ثبت کنیم اما هرچه بود آشنایی با یکی دیگر از شهدای مدافع حرم از دریچه نگاه مستقیم و قلم همسرش برایم جذابیت زیادی داشت. آن قدر که بالاخره در روزهای پایانی اسفند وسوسه همراه شدن با “بی تو پریشانم” خانم پاشاپور بر ترس به تأخیر افتادن اتمام کار جدیدم غلبه کرد و کتاب را دست گرفتم. به خودم که آمدم چند روز بود که کار را تعطیل کرده بودم تا کتاب را بی وقفه بخوانم. با همان نگاه دقیق همیشگی که به لطف سالها مطالعه همراه چشمهایم شده است سطر به سطر کتاب را خواندم و زینب خانم پاشاپور خط به خط و صفحه به صفحه طوری مرا به دنبال دست نوشتههایش کشید که خودم هم نفهمیدم از کجای قصه تا این حد شیفته “بی تو پریشانم” شدم و این کتاب در ذهنم در رده یکی از بهترین کتابهایی که خواندهام قرار گرفت.
