۱۳۹۸/۰۴/۱۴
میگویند کتابها بعد از خمیر شدن به کارخانه مقواسازی میروند، بعد ورق میشوند، به جعبعههای شیرینی درمیآیند! طبیعت، گردش غریبی دارد. لابُد این جعبههای شیرینی به دست همه ما رسیده است؛ در مراسمی، جشن عروسی، تولدی، چیزی، لبخندی هم با خود آورده است! بیآنکه روحمان از تناسخِ دوزخی کتابی مرده، خبر داشته باشد.
امید بینیاز- بیشتر به مارش نظامی شبیه بود! صفآرایی سیزده خاور، سکوت آن ساختمان را بد آشفت. انگار، انباری در تَهِ دنیا بود؛ حوالی جاده، یا هر حاشیهای که در خلوتش، پرندهای پر نمیزد! جایی به وسعت یک میلیارد تومان کتاب، کم نیست؛ اگرچه بیشتر از حجم کاغذی، فضا را غم گرفته باشد!

