تقریظ حضرت‌آقا نشانه زنده‌بودن راه حاج‌حسین است

از همان آغاز مصاحبه‌ها، خانم حسینی — نویسنده کتاب — با شور و ایمان کار می‌کرد. همان موقع به من گفت من قول می‌دهم وقتی کتاب تمام شود، حضرت آقا حتماً آن را می‌خوانند. این جمله را با اطمینان می‌گفت و در تمام سال‌هایی که کتاب در حال تدوین بود، امیدوار بود این اتفاق بیفتد و بعد از چندین سال، لطف خدا شامل حال شهید حاج‌حسین و این کتاب شد

از همان آغاز مصاحبه‌ها، خانم حسینی — نویسنده کتاب — با شور و ایمان کار می‌کرد. همان موقع به من گفت من قول می‌دهم وقتی کتاب تمام شود، حضرت آقا حتماً آن را می‌خوانند. این جمله را با اطمینان می‌گفت و در تمام سال‌هایی که کتاب در حال تدوین بود، امیدوار بود این اتفاق بیفتد و بعد از چندین سال، لطف خدا شامل حال شهید حاج‌حسین و این کتاب شد

جوان آنلاین: راوی کتاب «تب ناتمام» خانم منزوی، مادر جانباز شهید حسین دخانچی است. مادری که از فرزندش با عنوان «حاج‌حسین» یاد می‌کند. مادری که می‌گوید در آن ۱۷، ۱۸ سالی که پرستاری حاج‌حسین را بر عهده داشت، سختی‌ها واقعاً زیاد بود. شب‌و‌روز نداشت، مراقبت دائم می‌خواست و خستگی‌های جسمی و روحی زیادی داشت، اما هرگز احساس ناامیدی نکرد. تنها چیزی که همیشه به او نیرو می‌داد، توسل به حضرت‌زینب (س) و اهل‌بیت (ع) بود و همیشه به خود می‌گفت، صبری که من باید داشته باشم، در برابر سختی‌های زینب‌کبری (س) هیچ است. همین باور، آرامش ایجاد می‌کرد و ادامه راه را برایش آسان‌تر می‌ساخت. پای سخنان این مادر می‌نشینیم. 

بازداشت حاج‌حسین در نوجوانی از سوی ساواک
خانواده‌ام اهل تهران هستند، اما من در قم به دنیا آمدم. تا قبل از ازدواج، بین قم و تهران در رفت‌و‌آمد بودیم ولی بیشتر در تهران زندگی می‌کردیم. بعد از ازدواج، با پسر عمه‌ام دیگر ساکن همانجا شدیم. خداوند چهار پسر به ما داد. حاج‌حسین فرزند اول ما متولد ۱۳۴۴ است. همسرم دیپلم داشت و شغل اصلی‌شان تجارت برنج بود. پیش از پیروزی انقلاب، هم من و هم همسرم، در راهپیمایی‌ها شرکت می‌کردیم. صبح‌ها برای شعار دادن به تظاهرات می‌رفتیم و عصر‌ها هم در حرم تجمع می‌کردیم. تقریباً برنامه‌روزانه‌مان همین بود. در آن دوران، حاج‌آقا با این فعالیت‌ها کاملاً همراه بود. بچه‌ها هم کم‌کم بزرگ شدند. حاج‌حسین وارد دبستان شد و تا دوره راهنمایی پیش رفت. سال ۱۳۵۷، هم‌زمان با اوج انقلاب، او دانش‌آموز کلاس سوم راهنمایی مدرسه‌امیرکبیر۱ بود. همان زمان بود که تظاهرات شدت گرفت؛ کماندو‌ها با باتوم و سپر به مردم حمله می‌کردند و ما، کوچه‌پس‌کوچه‌های محل را بلد بودیم و از همان راه‌ها فرار می‌کردیم. در آن دوران، حاج‌حسین هم در تظاهرات شرکت می‌کرد. یک بار ساواک، حاج‌حسین و چند نفر از دوستانش را بازداشت کردند و حدود سه تا پنج ساعت نگه داشتند. بعد از پیگیری‌های پدر و عموهایش، او را آزاد کردند. بعد از آن، حاج‌حسین گفت فعلاً دیگر وقت درس نیست و تصمیم گرفت تمام‌وقت در جریان انقلاب و فعالیت‌های مردمی شرکت کند. 

 علاقه به آموزش نظامی داشت
بعد از پیروزی انقلاب، وارد کار‌های مربوط به آموزش نظامی شد. سنش کم بود، ابتدا قبولش نمی‌کردند، اما چون برادر و اقوام‌مان در آن فضا بودند، او هم توانست آموزش ببیند. کار با اسلحه، مخصوصاً کلاشنیکف را یاد گرفت و کم‌کم در مسجد محل هم فعالیت می‌کرد؛ و در همانجا به دیگران آموزش کار با اسلحه می‌داد و خودش هم علاقه زیادی به امور نظامی داشت. با شروع جنگ ایران و عراق، او که حدود ۱۴سال داشت همراه چند نفر از دوستانش به نیشابور رفتند تا آموزش‌های نظامی ببیند. بعد از پایان دوره آموزشی، همراه دوستانش عازم خرمشهر شد و مدتی در آنجا ماند. در آن زمان، نیرو‌های عراقی در بیشتر نقاط شهر حضور داشتند، حاج‌حسین و همراهانش در خانه‌ها و پناهگاه‌های مردم مستقر بودند. بعد‌ها تعریف می‌کرد، نیرو‌های صدام در سطح شهر خرمشهر پراکنده بودند و حتی گاهی مشغول بازی یا قمار می‌شدند، درحالی که بچه‌های ما در خانه‌ها پنهان بودند و مقاومت می‌کردند. غیر از حاج‌حسین، یکی از دوستان نزدیکش هم که از اول جبهه با او بود، مجروح و جانباز شد. شرایط بسیار سختی بود. در همان روزها، برخی اهالی خرمشهر با کمک مردم از شهر خارج شدند. حاج حسین می‌گفت خودمان به یک پیرمرد، عروس و نوه‌اش کمک کردیم تا از شهر خارج شوند. در عملیات آزادی خرمشهر در خط‌مقدم حضور داشت. بعد از آن هم، در بسیاری از عملیات‌ها از جمله کربلای پنج و رمضان حضور داشت، اما بسیاری از موارد را برای من بازگو نمی‌کرد. دوستانش به او می‌گفتند برگردد قم تا خانواده‌اش نگران نباشند، اما قبول نمی‌کرد و می‌گفت باید در میدان بماند. او همیشه در رفت‌وآمد بین جبهه و خانه بود. گاهی بدون اطلاع ما به جبهه می‌رفت. گاهی مجبورش می‌کردند برگردد تا مدتی استراحت کند، چون خودش تمایلی به برگشتن نداشت. مدتی هم در منطقه‌سومار مستقر بود. در بلندی‌های سومار خدمت می‌کرد و از آنجا مواضع نیرو‌های عراقی را زیر نظر داشت. حضور در جبهه را تکلیف می‌دانست و هر بار با اشتیاق به جبهه برمی‌گشت. 

 قطع نخاع در ۱۹ سالگی
 چندبار مجروح شد. یک‌بار در همان خرمشهر ترکش به گوشش خورد و آسیب دید. در یکی از عملیات‌ها، در حالی که ۱۹سال داشت، بر اثر اصابت مستقیم گلوله و ترکش، از ناحیه گردن به پایین قطع نخاع شد. او را سریع به بیمارستان منتقل کردند، اما دیگر توان حرکت نداشت؛ نه دست و نه پا. تنها سر‌و‌گردنش را می‌توانست اندکی تکان دهد. روز‌های اول آنقدر ضعیف بود که ما باید با دست، سرش را نگه می‌داشتیم تا به یک سمت خم نشود. به‌تدریج گردنش بهتر شد و توانست خودش آن را حرکت دهد. با شانه‌هایش سعی می‌کرد اندکی بدنش را جا‌به‌جا کند. با گذر زمان، به خاطر بی‌حرکتی طولانی، بدن حاج‌حسین دچار زخم‌هایی شد. زانوها، پشت و قسمت‌هایی از بدنش که زیر فشار بود، به شدت آسیب دید. پوست بدنش مثل پوست نوزاد، نازک و حساس شده بود. با اینکه همیشه مراقب بودیم — رو‌تختی و ملحفه‌هایش را صاف می‌انداختیم تا کوچک‌ترین چروک باعث زخم نشود — باز هم زخم‌های سختی گرفت. اما با درمان‌های پی‌در‌پی و مراقبت زیاد، الحمدلله بهبود پیدا کرد و سلامت نسبی‌اش را به دست آورد. بعد از مدتی او را به آسایشگاه امام‌خمینی بردند. آنجا با جانبازان دیگر که شرایط مشابهی داشتند، دوست شد و روحیه‌اش بهتر شد. درسش را هم در همان آسایشگاه ادامه داد و توانست دیپلم بگیرد. گاهی به دلیل عفونت‌های داخلی یا سرماخوردگی‌های شدید، حالش بد می‌شد و او را به بیمارستان می‌بردند و دوباره به آسایشگاه برمی‌گشت. با گذشت زمان، بدنش مقاوم‌تر و شرایط جسمی‌اش نسبت به قبل بهتر شد. در همان دوران، صدام موشک‌باران شهر‌ها را آغاز کرده بود. پدرش گفت بهتر است حاج‌حسین را پیش خودمان بیاوریم، چون هم دل‌نگرانش بودیم هم می‌خواستیم وضعیتش تثبیت شود. او را به خانه آوردیم و از آن زمان، حاج‌حسین در کنار خانواده بود. تا جنگ هم تمام شد. 
در خانه برای او یک اتاق کوچک آماده کردیم که همه وسایل مورد نیازش در آن بود. دوستان و برادرهایش مرتب به دیدارش می‌آمدند. همه دور او جمع می‌شدند و با روحیه‌شاد و اخلاق خوشی که داشت، فضای خانه را پر از آرامش می‌کرد. زندگی‌مان در کنار او با محبت و صمیمیت می‌گذشت. 

منبع  : جوان آنلاین

برای مشاهده متن کامل خبر کلیک کنید

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *