مهدی پیوندی
بیشتر ما آن کسی نیستیم که می توانستیم باشیم؛ ما کمتریم. در واقع، پتانسیل و توانایی لازم را داریم، اما بیشتر آن به فعلیت در نیامده یا رشد پیدا نکرده است. یکی از اصلی ترین زمینه هایی که در آن درجا می زنیم، حوزه تفکر است. رشد و پرورش تفکر همانند بهتر شدن در فوتبال یا نوازندگی است، لذا بعید است که بدون داشتن تعهد، نیت و تلاش برای یادگیری اتفاق بیفتد. تا وقتی که به یادگیری احساس نیاز نکنیم، برای بهبود اوضاع دست به کار نخواهیم شد.
رشد فکری به یک فرآیند یادگیری تدریجی و تلاش مستمر نیازمند است. امکان ندارد که فقط به خاطر اینکه می خواهید، بتوانید به یک مغز متفکر تبدیل شوید. تغییر عادتهای فکری انسان یک پروژه طولانی مدت است که در طول سال ها انجام می که یک گروه، چیزی را به عنوان «جالب» یا «احمقانه» تعریف می کند، اعضای گروه تلاش می کنند تا «جالب» به نظر برسند و رفتار «احمقانه» نداشته باشند. هنگامی که رئیس یک کسب و کار می گوید که «خیلی با منطق جور در میاد»، کارکنان تحت امر وی می دانند که نباید بگویند «نه، خیلی هم مسخره ست!» و آنها این را می دانند، زیرا تعریف شدن یک نفر به عنوان «رئیس» به او برای تعریف موقعیت ها و رابطه ها امتیاز می دهد.
حالا سه استراتژی در هم تنیده دارید: «دیدگاه خود را تغییر می دهید»، «با عواطف خود ارتباط برقرار می کنید» و «اثرات گروه بر زندگی خود را آنالیز می کنید». این سه استراتژی در هم می آمیزند و به یک استراتژی تبدیل می شوند. حالا می توانید سایر استراتژی ها را امتحان کنید و به دنبال فرصت هایی برای گنجاندن آنها در تفکر و زندگی خود باشید. اگر به طرحی مشابه با چیزی که در این قسمت پایانی شرح دادیم برسید، به عنوان یک «متفکر» در حال رشد هستید. تمرین شما باعث پیشرفت تان می شود و با پیشرفت، تفکر ماهرانه و روشن بینانه به بخشی از وجود شما تبدیل خواهد شد.
منبع (همراه با جرح و تعدیل)
