به وضوح سادهترین گام در برخوردی علمی با این موضوع آن است که شیوع چنین گزارشهایی را رصد کنیم. چه بسا این پدیدهای شایع نباشد که در این صورت شاید همدلی دریافتکننده عضو با اهداکننده سبب این تغییرات باشد.
جوان آنلاین: دکتر هادی صمدی، استاد فلسفه تکاملی در کانال تلگرامی خود نوشت:
مطابق فهم رایج در علم خاستگاه شناخت و هیجانهای ما از جهان مغز انسان است. البته در گذشتههای دور از نقش سایر اعضا به ویژه قلب نیز سخن گفته شده است، اما از منظر علمی این سخنان بیشتر جنبههای استعاری داشتهاند تا واقعی. در دهههای اخیر با شکلگیری نظریه «شناخت بدنمند»، به نحو فزایندهای از نقش اعضای بدن در شناخت سخن گفته شده است. مثلاً امروزه شواهد متعددی داریم که نحوه انقباض عضلات چهره در ادراک هیجانی ما نقش دارد. همچنین میدانیم که میکروبیوم دستگاه گوارش نقشی بسیار مهم در شناخت و هیجان بازی میکند. حالا اگر قلب یک انسان را به انسانی دیگر پیوند بزنیم انتظار چه تغییراتی در حالات شناختی و هیجانی فرد داریم؟
اینکه بگوییم تغییرات مهمی را شاهد هستیم سخنی بدیهی گفتهایم، زیرا عمل پیوند، عملی بسیار پرتنش است و گیرنده عضو قبل و بعد از عمل دورانی بسیار پرتنش را تجربه میکند. به علاوه داروهای زیادی را که بر سیستم ایمنی اثر دارند مصرف میکند که محصول فرعی آنها میتواند تأثیر بر قوای شناختی، هیجانی و شخصیت فرد باشد.
برخی شواهد نشان دادهاند که عادات رفتاری فرد اهداکننده به فرد گیرنده منتقل میشوند. در یک مورد شخصی که از موسیقی کلاسیک متنفر بوده با دریافت قلب یک موسیقیدان به موسیقی کلاسیک علاقهمند شده است. در موردی دیگر فردی که علاقهای به شنیدن موسیقی با صدای بلند نداشته پس از دریافت قلب نوجوانی که موسیقی را با صدای بلند و از هدفون گوش میکرده به این سنخ گوش دادن به موسیقی علاقهمند شده است.
