«جوان» از فروپاشی امنیت افسران تا بررسی قوانین سختگیرانه ۶ قاره در برابر مشت، چاقو، گلوله و یورش به پاسگاههای پلیس گزارش میدهد
جوان آنلاین: تصور کنید نیمههای شب به مرکز ۱۱۰پلیس تماس گرفته میشود و اعلام میکنند عدهای درحال آسیب به اموال عمومی هستند. دو واحد گشت به محل اعزام میشوند، اما در میانه راه، گروهی از آشوبطلبان که از قبل در کمین نشستهاند، با سنگ و چوب به خودروی پلیس حمله میکنند. افسران مجبور به عقبنشینی میشوند. خشونت علیه مأموران در این شب، با فرار مهاجمان بیهویت پایان مییابد، اما آنچه پایان نمییابد، پیامد این صحنه است. فردای آن شب، هیچ واحدی جرئت ورود به آن محله را ندارد. خلأ امنیت، سارقان مسلح را جسورتر میکند. ظرف یک هفته، دو فقره سرقت مسلحانه و یک نزاع مرگبار در همان خیابان رخ میدهد و اولین کسانی که قربانی میشوند، همان ساکنان بیپناه محلهاند. این روایت تخیلی نیست؛ این چرخه واقعی و خطرناکی است که هرگاه امنیت پلیس تضعیف شود، به راه میافتد. مشخص است که اگر به چند ماه قبل برگردیم، بسیاری از مصداقهای از اینگونه رفتارها را مخصوصاً در ۱۸ و ۱۹ دی ماه سال گذشته به یاد میآوریم. در میان مهاجمان تنها تعدادی آشوبگر محلی نبودند که راه را به نیروهای انتظامی و امنیتی بسته بودند، بلکه در میان آنها افرادی آموزشدیده از سوی موساد و سیا هم وجود داشتند که با سلاح گرم به نیروهای انتظامی حمله میکردند و از سوی دیگر جانیانی هم حاضر بودند که مأموران انتظامی را لخت کرده، با طناب بسته و زندهزنده آتش میزدند و بعد اجساد آنها را تکهتکه میکردند. امروز، اما وقتی برخی از این جانیان شناسایی شده و به دار مجازات آویخته میشوند، عدهای هستند که در خصوص بدیهای اعدام و مجازات جانیان اظهارات بلاوجه ایراد میکنند. در ادامه به تبعات سهلانگاری در حمایت از نیروهای انتظامی و قوانین کشورها در دفاع از حامیان اجتماع خود پرداخته شده است. برای آنکه دریابیم چرا صدمه دیدن یک مأمور پلیس از سوی یک شهروند، فاجعهای فراتر از یک نزاع خیابانی است، باید به شالوده تمدن مدرن بازگردیم.
زیربنای فلسفی و اجتماعی امنیت پلیس
«ماکس وبر»، جامعهشناس آلمانی، در تعریف دولت مدرن از یک مؤلفه محوری نام میبرد که آن انحصار کاربرد مشروع زور فیزیکی در یک قلمروست. پلیس، تجسم روزمره این انحصار است. هر فردی که با علم به اینکه طرف مقابل مأمور قانون است به او حمله میکند، در واقع این انحصار را به چالش میکشد. او به زبان بیزبانی اعلام میکند قدرتی غیر از دولت، حق دارد اراده خود را با زور تحمیل کند. اگر نظام قضایی و اجتماعی با این عمل به مثابه یک جرم عادی برخورد کند و هزینه آن را سنگین نسازد، پیام روشنی به جامعه مخابره میشود مبنی براینکه خشونت ابزاری معتبر برای حل اختلاف با قدرت عمومی است. این دقیقاً لحظه ترکخوردن قرارداد اجتماعی است. مطابق این قرارداد که توماس هابز تبیین کرد، شهروندان برای رهایی از جنگ همه علیه همه، بخشی از آزادی طبیعی خود را به یک قدرت حاکم (لویاتان) واگذار میکنند تا او امنیت آنان را تأمین کند. اگر مأموران این لویاتان خود بیدفاع شوند، اساس فلسفی تشکیل دولت مخدوش میگردد و جامعه به وضعیت طبیعی ترس دائم و خطر مرگ خشونتبار بازمیگردد.
در جرمشناسی و جامعهشناسی پلیس، مفهومی به نام اثر فرگوسن یا کاهش فعالیت پلیس وجود دارد. این پدیده زمانی رخ میدهد که افسران به دلیل ترس از عواقب حقوقی، اجتماعی و فیزیکی، از مداخله فعالانه در جرائم خودداری میکنند. پژوهشها نشان میدهد این توقف فعالیت سه مرحله به هم پیوسته دارد که مستقیماً به ناامنی عمومی دامن میزند.
