گروه فرهنگی: علیرضا جباری دارستانی: تلویزیون به عنوان رسانهای عامهپسند، همواره با خطر غلتیدن و غرق شدن در ورطه هولناک فرهنگ تودهوار مواجه است؛ فرهنگی که بهمیانجی الگوها و کلیشههای سطحی روزمره، ولی عمیقا نهادینهشده، جامعه را به وضعیتی بیشکل، بیتعین و قالبی سوق میدهد؛ اساساً وقتی از «فرهنگ تودهوار» حرف میزنیم بیشتر رویکردهای عوامزده و تودهساز، بیتمیز و یکسانساز و به نحو افراطی خنثی را مد نظر داریم، نه فرهنگ عامه یا «فرهنگ عمومی» در دل یک جامعه را که از جهاتی ممکن است شدیداً متعین و حتی عرصه بازنمایی وجوه رادیکال انسان اجتماعیشده باشد.

به گزارش بولتن نیوز به نقل از گام دوم، از یک منظر پدیدارشناسانه کارکرد و نقش تلویزیون از ابتدای پیدایشش، کارکردی ایدئولوژیک در خدمت آموزهها و منافع فرهنگ بورژوایی «غالب» و مسلط بوده و در «قالب» زدن جامعه با ارزشهای مسلط آن فرهنگ، نقش اساسی ایفا کرده است؛ تاریخچه تلویزیون از این منظر به خوبی قابل خوانش است. وقتی «لویی آلتوسر» از ساز و برگهای ایدئولوژیک مهادهای قدرت (دولت و…) سخن میگفت و آن را از «ساز و برگهای سرکوب» متمایز میکرد، تلویحا به همین معنا از «رسانه» هم در کنار ساز و برگهای ایدئولوژیک دیگری چون نظام آموزشی، نظام خانواده، نظام کلیسا و به طور کلی نظامهایی که فرهنگ عمومی نسلط در یک جامعه را شکل میدهند، اشاره میکرد. از نظر او رسانه و دیگر ساز و برگهای ایدئولوژیک در حال تثبیت و بازتولید نظم مسلط و وضع موجود به میانجی دامن زدن به کلیشهها و استروتایپهای پذیرفته شده و حمایت شده توسط «فرهنگ رایج» هستند. این فرهنگ رایج همان چیزی است که گاه به شکل افراطیای عوامزده و تودهساز میشود و در این شرایط رسانه و به طور خاص تلویزیون، در ورطه هولناکی قرار میگیرد که در ابتدای سخن بر آن دست گذاشته شد.
