سردار شهید حسین همدانی، از فرماندهان دوران دفاع مقدس، در خاطرات خود که توسط مرکز اسناد انقلاب اسلامی ثبت و ضبط شده است درباره فضای سیاسی منتهی به پذیرش قطعنامه میگوید: برای قبول قطعنامه فشارهای زیادی بر ما وارد میشد که یک بخشی از آن از زبان دیپلماسی بیان میشد؛ رفتارهای دیپلماسی آن موقع گویای این حقیقت است. از طرف دیگر آن سلاحهای وحشتناک را در دسترس صدام قرار دادند. امروزه خاطرات منتشرشده ژنرالهای عراقی اینها را منعکس کردهاند که این امکانات جزو پروتکل و قراردادها بوده است. میگفتند میخواهند یک سلاح پیشرفتهای در اختیار عراق قرار دهند و حتی عنوان میکردند که نوعی از بمب اتمی در اختیار رژیم بعث عراق قرار داده و میخواهند به او اجازه شلیک بدهند.
با پذیرش قطعنامه حادثهای رخ داد که آن نیز حمله و تهاجم مجدد و اجرای همان طرح عملیاتی ۱۳۵۹/۶/۳۱ توسط ارتش حزب بعث بود ولی تفاوتی که در این زمان داشت این بود که صدام و حاکمین حزب بعث دیگر نقطه نهایی یا هدف اصلی را تهران یا سقوط نظام نگذاشته بودند بلکه خود ارتش بعث به اشغال و جداسازی و الحاق خوزستان به عراق اکتفا کرده بود و منافقین هم با دو منظور به کار گرفته شده بودند: ۱-اینها دیگر مزاحم بودند و میبایست یا میرفتند و یا کشته میشدند، ۲- در داخل ایران به اهداف صدام کمک کنند.
سازمان منافقین برای آینده حکومت صدام به عنوان یک معضل و مشکل بود، لذا صدام میخواست آنها را از عراق دور کند و بهترین راهش این بود که آنها را کمک کند تا از مرز عبور کنند و به سوی ایران حملهور شوند، در راستای همان هدفی که در خوزستان داشت.
