تحریم، دیوار بلند در برابر توسعه کشور؛ دچار نوع «۱» و «۲» بی خردی در توسعه هستیم

جمهور دیگر پایه مشروعیت نیست، و پایه بقا به گروه‌های ذی نفع تبدیل شده است که اتصالشان به سیستم از مسیر توزیع رانت‌ها است... ما دچار نوع «۱» و «۲» بیخردی با هم هستیم. نوع «یک» بیخردی قدرت حکومت بیشتر از جامعه است و خودش را به جامعه تحمیل می‌کند؛ و نوع ۲ بیخردی که در خودش ظرفیت شناختی کافی ندارد؛ تصمیم‌های بد می‌گیرد، و بد هم اجرا می‌کندکه به شدت به بوروکراسی و جامعه صدمه می‌زند
جمهور دیگر پایه مشروعیت نیست، و پایه بقا به گروه‌های ذی نفع تبدیل شده است که اتصالشان به سیستم از مسیر توزیع رانت‌ها است… ما دچار نوع «۱» و «۲» بیخردی با هم هستیم. نوع «یک» بیخردی قدرت حکومت بیشتر از جامعه است و خودش را به جامعه تحمیل می‌کند؛ و نوع ۲ بیخردی که در خودش ظرفیت شناختی کافی ندارد؛ تصمیم‌های بد می‌گیرد، و بد هم اجرا می‌کندکه به شدت به بوروکراسی و جامعه صدمه می‌زند

تحریم

اقتصاد۲۴- دکتر محمدفاضلی جامعه‌شناس در پنجمین کنفرانس حکمرانی و سیاستگذاری عمومی از علل عقب‌ماندگی ایران خصوصا در دهه‌های اخیر سخن گفت و اینکه چگونه به جای جمهور و منافع ملی، گروه‌های وفادار به قدرت به دسته‌های موثر در تصمیم‌گیری و ذی‌نفع و رانت خوار مبدل می‌شوند. او در سخنان خود به عوامل کلان وضعیت موجود، به طور مشخص دلایل رخداد وضعیت موجود، به ویژه در حوزه توسعه نیافتگی، چگونگی اصلاح مسیر؛ الگوی حکمرانی تحول، و راهبرد‌های مشخص برای بازسازی ظرفیت‌های کشور اشاره می‌کند. سوال آغازین او این است که «آیا می‌شد نظام گزینش و استخدامی در کشور به گونه‌ای دیگر باشد؟» «آیا می‌شد گونه‌ای دیگر کشور را اداره کرد؟» او نقطه آغاز را این می‌داند که «بپرسیم کجایش اشتباه شد» سوالی که «عامل این سیاست‌ها و مسیر طی شده تا به امروز تن به طرح این سوال نداده اند»، در عین حال او از استحاله‌ای مهم صحبت می‌کند و می‌گوید: «جمهور دیگر پایه مشروعیت نیست، و پایه بقا به گروه‌های ذی نفع تبدیل شده است. گروه‌های ذی نفع الزاما ایدئولوژیک نیستند. گروه‌های ذی نفع ممکن است ادای ایدئولوژیک را دربیاورند، ولی اتصالشان به سیستم از مسیر توزیع رانت‌ها است؛ و این‌ها مخالفان اصلی اصلاحات هستند؛ و آن جمهور مردمی که باید پشتوانه اصلاحات باشند، در فقدان سرمایه اجتماعی دیگر حضور ندارند تا پشتیبانی از اصلاحات به عمل بیاورند.» متن سخنان این محقق و پژوهشگر از نظرتان می‌گذرد.

***

پاسخ به این سوال که آیا آنچه مساله و بحران برای کشور شده، می‌شده این گونه نباشد، نیازمند این است که برگردیم و بپرسیم آیا می‌شد گونه‌ای دیگر کشور را اداره کرد یا خیر؟ تا امروز در سطح گفتمان عمومی نظام حکمرانی از طرح این سوال طفره رفته که آیا می‌شد کشور را به گونه دیگری اداره کرد؟ آیا می‌شد نظام گزینش و استخدامی در کشور به گونه‌ای دیگر باشد؟ برای مثال میزان توجه به تخصص خیلی بیشتر می‌شد؟ آیا می‌شد شهرسازی یا الگوی سیاست خارجی در ایران به گونه دیگری باشد؟ این سوالات تا به امروز مطرح نشده، و عاملان و مجریان به شدت بردرستی راهی که رفته اند، تاکید می‌کنند. فقط یک تناقض باقی می‌ماند؛ اگر درست بوده پس اوضاعی که شاهدش هستیم چیست؟ آیا واقعا سیاست گذاری آب در ایران باید همینی بوده باشد که تاکنون بوده است؟ سیاست گزاری کشاورزی اگر درست بوده، پس چرا اوضاع مان این گونه است؟ گزارش ایران مانیتور بانک جهانی را که ژوئن امسال منتشر شده، نگاه بکنید، پیش بینی اش این است که به دلیل بحران‌های اقلیمی، خشکسالی و تغییرات اقلیمی، ایران بخشی از اشتغال‌های کشاورزی و تولید غذایی اش را از دست می‌دهد؛ بنابراین اگر راهی که رفتیم درست است پس این وضعیت چگونه است؟

به طور قطع آن چه طی شده، اشتباهات بزرگ دارد، می‌توانست چنین نباشد. اما نقطه آغاز این است که بپرسیم کجاش و چگونه می‌توانست باشد؟ درس‌های گذشته برای امروز چیست؟ اگر راهی که رفته ایم، جا‌هایی از آن غلط بوده، حالا کجایش می‌تواند تغییر بکند و چه راه حل‌های درستی را می‌توان جایگزین کرد؟

ابتدا باید بگویم استفاده از ضرب المثل «ماهی را هروقت از آب بگیرید تازه است» به ویژه در حوزه سیاستگزاری و در تاریخ بی معناست. مقوله‌ای وجود دارد به نام وابستگی به مسیر طی شده، وقتی وابسته به مسیر طی شده می‌شوید، این گونه نیست که هر چقدر جلوتر رفتید می‌توانید به راحتی برگردید، یک راه‌هایی را دیگر نمی‌توانید برگردید. یا اگر حتی تصمیم میگیرید برگردید، خساراتش تا دهه‌ها برعهده شما خواهد بود؛ بنابراین نقطه آغاز این است که بپرسیم کجایش اشتباه شد، این تب و تابی که در جامعه احساس می‌کنید حاصل این پرسش است. اما آن‌هایی که عامل این سیاست‌ها و مسیر طی شده بودند، تا به امروز تن به طرح این سوال نداده اند؛ تا این سوال به طور جدی مطرح نشود، به گمان من راهی هم گشوده نخواهد نشد.

در حوزه توسعه به یک مدل ساده اشاره می‌کنم. برخی از کشور‌ها مانند چین، کره، سنگاپور، آلمان عصر پروس، تا جمهوری وایمار، تا پایان جنگ جهانی دوم، کشور‌هایی هستند که بوروکراسی قوی، سازمان یافته، دارای ظرفیت شناختی شایسته گزین، و به لحاظ تاریخی قدرتمند دارند، علیرغم این که به جامعه خیلی توجه نمی‌کنند. در کشور‌های آلمان پروس، و آلمان بعد از جنگ جهانی اول، نه در سنگاپور، نه درچین و نه در کره، نه در ژاپن تا حتی پس از جنگ جهانی دوم، وضعیت دمکراتیک اصلا مشاهده نمی‌شود. مقاله جیمز راش، و پیتر اونز در باره الگوی وبری بوروکراسی است، مشاهده می‌کنید این کشور‌ها در آن‌ها بارز و برجسته هستند. کار‌های فوکویاما در این زمینه نیز حائز اهمیت است. این‌ها یک الگوی توسعه به نام «با بوروکراسی بدون جامعه» دارند.

منبع  : اقتصاد 24

برای مشاهده کامل مطلب کلیک کنید

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *