به گزارش خبرنگار سیاسی خبرگزاری آنا، چالشی که این روزها کشورمان با آن مواجه است فراتر از کمبود مسیرهای راهبردی یا سیاستهای کلان است؛ مشکل اصلی، ناتوانی در اجرای تصمیمها و تعلل گسترده در فرآیند تصمیمگیری است. تجربههای مکرر وعدههای بینتیجه باعث شده است که بخش بزرگی از جامعه، به ویژه جوانان، اعتماد خود را به کارآمدی نظام اجرایی از دست بدهند و این ناامیدی نه ناشی از انتخابهای اشتباه بلکه نتیجه شکست مداوم در پیادهسازی سیاستهاست. این شرایط را میتوان نوعی «فرسایش حکمرانی» نامید؛ پدیدهای که اگر مهار نشود، در ادراک عمومی به اشتباه به عنوان بحران ذاتی کل نظام تلقی شده و هزینه اصلاحات را به شدت افزایش خواهد داد.
در چنین فضایی، اصلاحات بخشی یا پاسخهای پراکنده نمیتواند وضعیت را بهبود بخشد. کشور با انباشت ابرچالشهایی روبهروست که نیازمند تصمیمات شجاعانه و هماهنگ است. تنها راه برونرفت از این وضعیت، وجود یک «فرماندهی شجاعانه بحران» است که شکاف میان تصمیم و اجرا را پر کند و از تداوم بیفرمانی و تعلل جلوگیری کند. ضعف اجرایی، بهویژه در قوه مجریه، سبب کاهش اقتدار عملی دولت شده است و باعث میشود سیاستهای کلان، بدون اثرگذاری ملموس در زندگی مردم باقی بمانند. تمرکز باید بر اصلاح سازوکارهای اجرایی و ارتقای پاسخگویی باشد، نه تردید در جهتگیریهای کلان رهبری؛ چرا که رهبری نقطه اتکا و نه محل بحران است.
در سطح خارجی، فشارها و تحریمهای بینالمللی محدودیتهایی ایجاد کردهاند، اما عامل اصلی بحران نیستند. مشکلات زمانی تشدید میشوند که بر ساختاری فرسوده و فاقد توان عملی سوار شوند. به بیان ساده، تحریمها تنها زمانی کشنده میشوند که سیستم داخلی ناتوان باشد؛ بنابراین برای عبور از این شرایط، نیاز به اصلاح همزمان در سطوح رفتاری، کارکردی و ساختاری وجود دارد. تغییر نگرش مسئولان، شفافیت و پاسخگویی، فرصت طلایی برای جلوگیری از گسترش بحران است و جامعه را از ناامیدی تحلیلی و رکود تصمیمگیری دور میکند. خطر اصلی در فقدان فرماندهی بحران نهفته است؛ وضعیتی که مردم را به سمت بیتصمیمی و بیاعتمادی سوق میدهد.
