با رسیدن عید نوروز جای خالی عزیزان از دست رفته بیشتر از همیشه حس می شود. می توانید برای تسلی قلب خود این متن های زیبا و احساسی را بخوانید. به همین خاطر اکنون که در آستانه فرارسیدن عید نوروز هستیم می خواهیم برای تسلی خاطر خود در نبود عزیزانمان جملات غمگین تبریک عید نوروز را گردآوری کنیم. در این مطلب جملات، متن و اشعار تبریک عید نوروز به برادر فوت شده را گردآوری کرده ایم.
دلم غرق تماشا بود، رفتی
میان اشک و آه و دود، رفتی
کنار حسرتی دیرینه ماندم
برادر من، داداش من، زود رفتی . . .
ﺍﮔﺮ . . .
ﻧَﺮﻭ . . . !!
گوهر از خاک بر آرند و عزیزش دارند بخت بد بین که فلک گوهر ما برده به خاک
شد فصل بهار و شدم از غصه هلاک
دارم جگری کباب و چشمی اشک آلود
گلها همه سر ز خاک بیرون کردند
الا گل من که سر فرو برده به خاک
گل باغ امیدم رفته از دسته
ریبانه، شبی بار سفر بست
تمام خاطرات خوبم تو بودی
بیصدا به یادتم داداش مهربانم، چگونه بدون تو سر سفر عید بشینم
سایه ای بود و پناهی بود و نیست شانه ام را تکیه گاهی بود و نیست سخت دلتنگم ، کسی چون من مباد سوگ ، حتی قسمت دشمن مباد
حال شبهای مرا همچو منی داند و بس
تو چه دانی که شب دل سوختگان چون گذرد؟
برادر یعنی کوه پشت پناه وقتی رفته دیگر کوهی و پشت پناهی ندارم
قدر چمن را بلبل افسرده می داند غم داغ برادر را برادر مرده می داند غم مرگ برادر بشکند پشت برادر را داغ برادر تا قیامت زنده می ماند
کاروان آمد و دلخواه به همراهش نیست
با دل این قصه نگویم که به دلخواهش نیست
کاروان آمد و از یوسف من نیست خبر
این چه راهیست که بیرون شدن از چاهش نیست
ماه من نیست در این قافله راهش ندهید
کاروان بار نبندد شب اگر ماهش نیست
ما هم از آه دل سوختگان بی خبر است
مگر آئینه شوق و دل آگاهش نیست
تخت سلطان هنر بر افق چشم و دل است
خسرو خاوری این خیمه و خرگاهش نیست
خواهم اندر عقبش رفت و بیاران عزیز
باری این مژده که چاهی بسر راهش نیست
روزها رفت و گذشت و در اندیشه باز آمدنت،
لحظه ها طی شد و مرد!
و نگاهم هر روز، باز هم با همه شوق، کوچه ها را پایید.
مثل آن روز که می آمدی از دور … دریغ!
دل من در غم هجران تو ای خوبترین، چه بگویم، چه کشید …
میگن پشت مسافر اب بریزی برمیگرده ولی اشک که از اب زلال تراست چرا مسافره من برنمیگرده…
فلک اخر ربودی سرور فرزانه ما را به خاموشی سپردی محفل وکاشانه ما را
دلم تنگ است و میدانم تو دیگر برنمیگردی
بمانم هرچه خیره پشتِ این در، برنمیگردی
دوباره دانه می پاشم حیاطِ خیسِ باران را
اگرچه خوب میدانم کبوتر برنمیگردی
به چه مشغول کنم
دیده و دل را که هنوز
دل تو را می نگرد
دیده تو را می جوید
ای جوانمردان جوانمردی دگر در خاک رفت گوهری پاک از زمین برجانب افلاک رفت
غصه ها را سر هر وعده ی رفتن خوردم
گاه و بی گاه سرِ شعر خودم میمردم … مثلِ بیدی که به هر باد کمی میلرزد
شانه هایم پیِ هر درد و غمی میلرزد
جاده بی رحم ترین فاصله را میفهمد
مرگِ خاموشِ تهِ قائله را میفهمد … عطرِ پیراهن تو طعنه به باران زده است
رفتنت زخمِ بدی بر تنِ آبان زده است … حکمت و قسمت و دنیا و دلت همدستند
جاده ی آمدنت را به نگاهم بستند …
ای دریغا از جفای روز گار بی وفا
من نگین انگشتری گم کرده ام
در میان چاه جور و حمله گرگ اجل
یوسفی در وادی ناباوری گم کرده ام
آمد آن روزی که در گل واژه های مهر و عشق
جای جای سینه را یاد تو محشر کنیم
آمد آن روزی که با سوز دل از عمق وجود
هر دم و هر لحظه جای خالی ات باور کنیم
آسمان ابری وبارانی ست درست مثل دیدگانم گرفته و تاریک است درست مثل قلبم .هنگامی که دست سرنوشت تو را از من ربود و گرمی وجودت را سردی خاک در اغوش گرفت گویی از بالای بلندترین قله دنیا سقوط کردم اخر تو تنها برادرم بودی که بودنت ارزوی هر خواهری است . شاید گناه از من بود که بخاطر داشتن تو به همه عالم و ادم فخر میفروختم بی تو زندگی برایم معنایی ندارد و دلم مدام تو را میخواهد. کاش بودی برادرم که همواره جای خالی نبودنت بر سرم اوار میشود
حال و هوای مستی ام از سر پرانده و رفت
پیمانه را زمین زدو پیشم نمانده و رفت
پروانه شد به روزنه ی در نگاه کرد
روح از عذاب پیله ی دنیا رهاند و رفت
هرچند غنچه بود و نگاهش پر از غزل …
با برگ های یخ زده مرثیه خواند و رفت
می گفت زندگی نفسش را بریدِه است
از پیش و روی خویش مرا نیز راند و رفت
مثل اسیر مانده ِ درون ِ سیاهچال
مهتاب را به روزنه ی در رساندو رفت
لبخند زد به دور و بر خویش ناگهان…
غمهای روی شانه ی خود را تکاندو رفت
زیبا ترین ستاره ی خوش یمن قصه ها…
افلاک را به ماتم عظما کشاند و رفت
انگار که یک کوه ، سفر کرده از این دشت …..آنقدر که خالی شده ، بعد از تو جهانم ………
رفتی و دل تا سحر خواهان توست
رفتی و یک آسمان گریان توست
رفتی و یک خاطره مانده هنوز
خاطرم در حسرت دیدار توست
رفتی و آینه ها یارم شدند
در نگاهم آینه سوزان توست
ناله کردم ذره ای از کوه دردم کم نشد گریه کردم اشک بر داغ دلم مرهم نشد
