
ماجرای انزلی در واقع، ادامه داستانی طولانیتر از حیات وحش ایران است. داستان چندین دهه بیتوجهی به باغوحشها و حیواناتی که بارها با یک مسیر مشابه روبهرو شدهاند: ورود حیوانات خاص، وعده ساخت مجموعهای مدرن، ضعف زیرساخت، مرگ و آسیب حیوانات و اختلاف بر سر اینکه بالاخره چه کسی مسئول است؟
البته نمیشود گزارشی همهجانبه و دقیق برای تمام این سالها ارائه کرد. چراکه تا پیش از دهه ۹۰، ثبت عمومی مرگ حیوانات در باغوحشها بسیار محدود بود و بسیاری از اتفاقات هیچگاه رسانهای نشدند. دادههای قابل استناد هم غالبا مربوط به دهه ۹۰ و به بعد است که دستکم ۵۲ حیوان وحشی در ۱۴ مرکز نگهداری تلف شدهاند. این آمار شامل موارد ثبتنشده و هزاران پرنده باغهای پرندگان نمیشود.
شروعلها، شیر دریایی «بوریس» هم که در پی تعطیلی دلفیناریوم برج میلاد به صفادشت منتقل شده بود، تلف شد. پیش از آن هم مرگ یک ببر ششساله در صفادشت خبرساز شده بود. مسئولان علت مرگ را نارسایی کلیوی و وجود جسم خارجی در دستگاه گوارش اعلام کردند.
پس از تعطیلی باغ وحش صفادشت در سال ۱۴۰۳، اختلافها پایان نیافت. از وضعیت حیوانات باقیمانده گرفته تا مسئولیت نگهداری آنها. همچنین گزارشهایی درباره آسیبدیدگی تولهشیر، مرگ یک مارال و فرار یک مار منتشر شد که مدیر سابق مجموعه و مسئولان محیطزیست درباره آنها روایتهای متفاوت و توضیحاتی داشتند.
علاوه بر این، باغوحشهای بابلسر، سوکان سمنان، براسان زابل و سرزمین آفتاب زرندیه در ارزیابیهای سازمان محیطزیست رتبههای ضعیف یا بسیار ضعیف گرفتند و فعالیت برخی از آنها محدود یا تعلیق شد.حالا پرونده باغ وحش انزلی شاید محل این بحث باشد که مشکل فقط یک باغوحش یا یک مدیر است یا مسئلهای بزرگتر در شیوه اداره و نظارت بر مراکز نگهداری حیوانات وجود دارد؟ هنوز مشخص نیست مسئول حیوانی که از طبیعت جدا شده، دقیقا چه کسی است.
