
«غبار میمون» فیلمی که با خروج از منطقه امن کارگردان (طنزهای تلویزیونی و سینمایی) و ورود به عرصه پیچیده تریلر جاسوسی بینالمللی، قصد داشت هم برای سازندهاش کارنامهای متفاوت بسازد و هم برای سینمای ایران بیانیهای درخور در ژانری جهانی ارائه دهد. اما آنچه روی پرده آمد، نتوانست به وعدههای پشت صحنه وفادار بماند.
این نقد با عبور از تحلیلهای مرسوم ساختار و فرم در پی واکاوی سه لایه موازی است. نخست، بررسی فیلم به عنوان یک اقدام حساب شده با حمایت نهادهای دولتی و تحلیل شکاف میان اهداف و دستاوردها. دوم، تحلیل زمینه سازانه با تمرکز بر تبدیل سریال به فیلم و اقتصاد سیاسی تولید آن و سوم، نقد گفتمان حاکم و تقلیل پیچیدگیهای ایدئولوژیک به کلیشه. محور وحدت بخش این سه خوانش، پرسش از مسئولیت اثر در قبال سرمایه عمومی و چرایی ناکامی در تبدیل منابع مالی به کیفیت هنری و تاثیر فرهنگی است.
