زهرا نیکدل: نظام آموزشی ما به سمت آموزش توصیفی تغییر کرده است و ارزشیابی کیفی هم دارد، اما در نحوه آموزش، اتفاق خیلی مؤثرینیفتاده بدتر اینکه نحوه تدریس معلمان به سمت و سوی این نوع آموزش نرفته است
جرقه ترویج کتاب و کتابخوانی در کاشمر از کجا در ذهن شما زده شد؟
کتابهای حوزه کودک که در شهرستانها وجود دارد عمدتا سوپرمارکتی است، کتابهایی که روی محتوا و تصاویر آن به خوبی کار نمیشود، به همین دلیل با کمترین قیمت در دسترس افراد قرار میگیرد، پس مشخص است عمده کسانی که در این شهرستانها ساکن هستند و قصد تهیه کتاب برای فرزندشان را دارند از همین کتابهای سوپرمارکتی استفاده میکنند. اما آن دسته از کتابهای کودکان که ناشران به محتوا و تصاویر آن اهمیت زیادی میدهند کمتر آشنا هستند و از آنجایی که رشته تحصیلی من، کتابداری است و به قول معروف با کتاب آشنایی داشتم، به عنوان اولین قدم تصمیم گرفتم به همسرم که در تجهیز کتابخانههای مدارس در کاشمر توسط خیرین تلاش میکرد کمک کنم تا همراه او کتابهای بهتری را برای مدرسهها انتخاب کنیم و این نقطه آغاز کارمان شد.
سال ۹۴ بود که کتابهای مختلف و مناسب از ناشران متفاوت را انتخاب کردیم و با کمک خیرین آنها را خریدیم و به دست بچههای مدرسه رساندیم. همان شروع کار بازخوردهای خوبی از این کار گرفتیم تا جایی که معلمان پیامهای امیدوارکنندهای را از نحوه برخورد بچهها با کتابها به ما میدادند.
تهیه کتاب برای چه گروه سنی و چه مقطع تحصیلی را مدنظر قرار دادید؟
ما بیشتر تمرکزمان روی مقطع ابتدایی بود تا آنها را با خواندن کتابهای غیردرسی آشنا کنیم و به کمک کتاب آنها را رشد دهیم. همانطور که مستحضرید مطالعه باید از کودکی آغاز شود، بنابراین اگر یک کتاب خوب در دسترس بچهها قرار بگیرد، ممکن است روند زندگی آنها در جهت مثبتی تغییر کند، بچهها با خواندن کتاب خوب و قصههای آموزنده میتوانند رشد کنند و به بالندگی برسند. برخی از نویسندگان بزرگ و معروف نیز این مسئله را تایید میکنند، مثلا یکی از آنها، آقای هوشنگ مرادی کرمانی است که میگوید با خواندن چند کتاب در دوران کودکیاش علاقهمند به کتاب شده و به مرور زمان به سمت نویسندگی رفته است. این نشان میدهد که تنها قرار گرفتن چند کتاب خوب در زندگی کودکان تاثیرات خیلی خوبی بر جای میگذارد. برای همین مقطع ابتدایی بسیار اهمیت زیادی دارد و ما همه تلاشمان را صرف دانشآموزان ابتدایی کاشمر کردیم، دانش آموزانی که عمدتا کتابی غیر از کتاب درسیشان ندیده و نداشتند.
نظام آموزشی کشور ما به آموزش توصیفی تاکید دارد، پس چطور در برخی از مناطق محروم کتابی غیر از کتاب درسی وجود ندارد؟
ایراد کار همینجاست. نظام آموزشی ما به سمت آموزش توصیفی تغییر کرده و ارزشیابی کیفی هم دارد، اما در نحوه آموزش، اتفاق خیلی موثری نیفتاده است. بدتر اینکه نحوه تدریس معلمان به سمت و سوی این نوع آموزش نرفته است. شاید یکی از دلایلش این باشد که آموزش لازم ندیدند و به همان سبک گذشته عمل میکنند. والدین نیز با این نوع تدریسهای محتوایی آشنا نیستند و میلی هم به آن ندارند. عمده خانوادهها ظاهر کار را میبینند و آنها از معلم فقط درس و آموزش کتاب درسی را میخواهند، تز سوی دیگر سرانه خرید کتاب غیر درسی و نیروی کتابدار هم سالهاست از آموزش و پرورش حذف شده است! از این رو ما احساس نیاز کردیم و به سراغ خرید کتاب برای بچههای ابتدایی و البته عمدتا در مناطق محروم رفتیم، البته در این مسیر خیرینی و آنهایی که از وضعیت مالی خوبی برخوردار بودند کمکهای زیادی به ما کردهاند تا این وضعیت نامطلوب پیشآمده را بهبود ببخشیم. اینکه کتابهای غیردرسی مناسبی را تهیه کنیم در اختیار بچهها بگذاریم.
