«از گور برخاسته» از این زاویه، اصلا فیلم انتقام نیست و مساله انتقامگیری از فیتزجرالد، تنها نقش «انگیزه»ای برای قهرمان اصلی را بازی میکند تا بتواند بر عاملی وحشیتر و بیرحمتر غلبه کند و از دل همین جدال با طبیعت است که «نفسکشیدن» و «زندهماندن» اهمیت ویژهای مییابد.
سوره سینما – حسین ساعیمنش : یک: به دنبال خونخواهی
«از گور برخاسته» میتواند در نگاه اول فیلمی درباره انتقام باشد. از همان فیلمهایی که میتوانند از پسرهای نوجوان که تازه به روابط خشونتآمیز بین کاراکترها علاقهمند شدهاند، دل ببرند. اینجا هم همان فرمول تکراری که هیچوقت کهنه نمیشود، به چشم میخورد؛ کاراکتر شروری، عزیز قهرمان قصه را میکشد و به گمان اینکه خود قهرمان را هم از بین برده، متواری میشود. اما قهرمان برمیگردد. از گور برمیخیزد. و در پی قاتل میرود تا انتقام خون عزیزش را بگیرد. قاتل با دیدن حتی نشانهای از قهرمان، ذلیلانه فرار میکند و به حیله و فریب متوسل میشود تا کارش را تمام کند و قهرمان را از پا درآورد. ولی عاقبت کار این میشود که مجازات همه شرارتها و پلیدیهای او، به دست همان قهرمان رقم میخورد. از این منظر، «از گور برخاسته» میتواند همان کارکردی را داشته باشد که اغلب قصههای انتقاممحور موفق دارند؛ از «کنت مونت کریستو» گرفته تا «شیرشاه» و «دارودستههای نیویورکی» و حتی «قیصر» خودمان (و بعید است اگر بخواهیم همهشان را نام ببریم، به این زودیها تمام شوند). اما نهایتا «از گور برخاسته» به راحتی در این دسته قرار نمیگیرد. یک جای کار میلنگد؛ بعید است هیچ پسر نوجوانی با علاقه و به راحتی، این فیلم را تا انتها دنبال کند.
