به اصرار شوهرم، دوستش به من تجاوز می‌کرد!

سرگذشت غم انگیز زن جوان که خواسته‌های بی‌شرمانه همسرش از او منجر به هم آغوشی با دوستان ناباب شوهرش شده بود.


26 اردیبهشت 1402 – 09:27

سرگذشت غم انگیز زن جوان که خواسته‌های بی‌شرمانه همسرش از او منجر به هم آغوشی با دوستان ناباب شوهرش شده بود.

به اصرار شوهرم، دوستش به من تجاوز می‌کرد!

به گزارش خراسان، این زن جوان درباره ماجرای ازدواجش با مردی بی بند و بار گفت: پدرم کارگری ساده و بی سواد بود که به سختی می توانست هزینه های زندگی خانواده ۵ نفره‌اش را تامین کند. به همین دلیل هم هیچ کدام از خواهران و برادرانم نتوانستند حتی تا مقطع دیپلم تحصیل کنند. من در خانواده‌ای بزرگ شدم که نه تنها از اوضاع مالی نامناسبی برخوردار بود بلکه پدر و مادرم هیچ گاه توجهی به نیازهای عاطفی و روحی ما نیز نداشتند. با وجود این من با همه سختی‌ها به تحصیلاتم ادامه دادم و برای ادامه تحصیل در مقطع کاردانی وارد دانشگاه شدم. این در حالی بود که باز هم خانواده‌ام اهمیتی به این موضوع نمی دادند و از من حمایت نمی کردند.

هنوز یک ماه بیشتر از حضورم در دانشگاه نگذشته بود که با «سالومه» آشنا شدم. او همکلاسی‌ام بود و پدرش وضعیت مالی خوبی داشت.

خیلی زود ارتباط من و او صمیمی شد و مدام با یکبا پوشش زننده کنار هم می‌نشستند و با خنده‌های مستانه خودشان مرا آزار می‌دادند. این دعوت‌های گروهی هر روز شکلی جدید به خود می‌گرفت به طوری که غیرت و مردانگی هم از بین رفته بود و خجالت و حیا از رفتار آن‌ها شرمنده می‌شد.

درخواست بی‌شرمانه همسرم برای رقصیدن و هم آغوشی با دوستانش

این رفتارهای زننده به حدی رسید که شوهرم از من می‌خواست با مردان غریبه برقصم و هم آغوشی کنم با چشم‌های گریان این دستور را اجرا می کردم و شوهرم می‌خندید دیگر نمی‌توانستم شاهد این صحن‌های شرم آور و درخواست‌های گستاخانه شوهرم باشم، به همین دلیل اختلافات بین من و «انوش» شدت گرفت. در این میان برای یافتن چاره ای به کلانتری آمدم.

شایان ذکر است، به دستور سرهنگ باقی زاده (رئیس کلانتری میرزاکوچک خان) این زوج جوان پس از انجام مشاوره های مقدماتی در کلانتری به مرکز مشاوره پلیس معرفی شدند.

انتهای پیام

منبع : سازمان خبری فناوری اطلاعات و ارتباطات (سیتنا)

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *