فقط یک انتخاب میتواند وجود داشته باشد!
روی صندلی راحتی چرمیام مینشینم، لیوان چای داغ در دستم، آماده برای یک جلسه تفکری پیرامون جهان سینمایی مارول. پس از چند لحظه عکسهایی از فیلمهای بیشمار مارول جلوی چشمانم میآیند. اولین قسمت از «نگهبانان کهکشان» با طنز بین کهکشانی، برخورد حماسی در «انتقامجویان: پایان بازی»، دسیسههای تاریک در «کاپیتان آمریکا: سرباز زمستان» و تولد یک افسانه در اولین «مرد آهنی».
هر کدام از آنها جواهری در تاج MCU هستند، اما… یکی هست که از همه بیشتر میدرخشد. «انتقامجویان: جنگ ابدیت» نه تنها انتظارات من را برآورده کرد، بلکه در واقع آنها را خرد کرد، مانند هالک که لوکی را در آسمانخراش نیویورک به زمین میکوبید. مطمئناً میتوانستم بنویسم که این یک فیلم ابرقهرمانی دیگر است، اما دوباره آن را تماشا کردم و برای من این اثر یک اپرای فضایی است که در آن هر قهرمان، هر سیاره، هر سنگ بینهایت نقش خود را در سمفونی شر به رهبری تانوس کاریزماتیک بازی میکند.
