
خاطراتی از خلبان فریدون علی مازندرانی؛
بنیصدر میگفت نزنید و آن دیگری میگفت بزنید!
از طبس تا کودتای نوژه؛ بازخوانی تاریخ از دید یک خلبان
حدود هفت صبح به منطقه رسیدیم و در آنجا تردد تریلرهای سفید مشکوکی را دیدم. به همین دلیل، پیشنهاد کردم سریع یک گردان چترباز را با یک فروند هواپیمای تاکتیکی سی-۱۳۰ (هرکولس)، به منطقه اعزام کنند و آنجا را به محاصره درآورند. صداهای متفاوتی در رادیو به گوش میرسید. یکی از پست فرماندهی میگفت آنچه مانده را بزنید. بنیصدر میگفت نزنید. دقایقی بعد آن یکی دستور میداد، نزنید و دیگری میگفت بزنید.
سرویس میهن و مقاومت خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)، مرور جزئیات زندگی خلبانان برای بخش زیادی از جامعه ایرانی جذاب است. تامل در اینکه چطور وارد حیطه خلبانی شدند و چطور پلکان ترقی را طی کردند و در آسمان خودنمایی کردند. شاید علاقه عمیق جامعه به زندگی خلبانان، ریشه در تلاقی شکوهمندی، شجاعت و دستیابی به دشوارها دارد. خلبان در نگاه جمعی، نمادی از انسانی است که توانسته با غلبه بر محدودیتهای زمینی و نیروی گرانش، به قلمروی آسمانها راه یابد؛ جایی که هرگز در دسترس توده مردم نبوده است. این «برتری مکانیکی و بصری»، جذابیت اولیه این حرفه است.
از سوی دیگر، زندگی خلبانی با مفاهیمی چون «دیسیپلین سخت»، «تمرکز در لحظات بحرانی» و «پذیرش ریسک» گره خورده است. در دنیایی که روزمره با تکرار و پیشبینیپذیری پیش میرود، زندگی خلبانان به دلیل ماهیت عملیاتیاش، با هیجان و ناشناختهها همراه است. این ویژگی، آنها را در ذهن مخاطب به قهرمانانی تبدیل میکند که نه تنها با ماشینهای پیچیده، بلکه با ترس و اضطرابهای خود نیز مبارزه میکنند. همچنین، خلبانان در دوران جنگ، نماد «سپر دفاعی» و «قدرت بازدارنده» هستند. روایتهای آنها از دیدن زمین از ارتفاع هزاران پایی، یا لحظات نفسگیر درگیرهای هوایی، نوعی «تجربه زیسته استثنایی» ایجاد میکند که مخاطب را به وجد میآورد. در واقع، علاقه ما به زندگی آنها، در واقع اشتیاق ما به تجربه آزادی مطلق، تسلط بر تکنولوژی و لمس لحظاتی است که مرز میان زندگی و مرگ را به شکلی حماسی بازتعریف میکنند. فریدون علی مازندرانی یکی از خلبانانی است که سرتیپ دوم خلبان احمد مهرنیا در جلد سوم کتاب «ستارههای نبردهای هوایی» سراغش رفته و کارنامه و خاطراتش را تا حدی مرور کرده است.
