
اولین باری که رفتم خواستگاری، پدر دختر با لحن تندی با من حرف زد و گفت که لقمه بزرگتر از دهانت برندار، تو هنوز خودت را نمیتوانی جمع کنی و …. آن روز بدجوری تحقیر شدم.
به گزارش مجله خبری نگار، اولین باری که رفتم خواستگاری، پدر دختر با لحن تندی با من حرف زد و گفت که لقمه بزرگتر از دهانت برندار، تو هنوز خودت را نمیتوانی جمع کنی و …. آن روز بدجوری تحقیر شدم. من ۲۶ سالهام و مهندس. بیکار هم نیستم. از آن روز که تقریبا ۲ سال گذشته، از جلسه خواستگاری میترسم. لطفا راهنمایی ام کنید.
