یکی از اصولی که انگلیسیها برای انتخاب شاه جدید در نظر گرفته بودند این بود که وی شیعه دوازده امامی نباشد تا سلسله قاجار را از بین ببرد و جانشین احمدشاه شود. این مطلب جالب بود. مدتی به دنبال یزدانپناه رفتند و درنهایت دیدند رضاخان بهتر از او است.
جوان آنلاین: محمدرضا کائینی، پژوهشگر تاریخ معاصر مصادیق زیادی از نفی استقلال در دوران پهلوی را ذکر میکند و معتقد است این وقایع مجموعه مهمی از عوامل را برای سقوط شاه فراهم آورد. او در گفتوگو با «فرهیختگان» جزئیاتی از این مصادیق را بیان و تشریح میکند که در ادامه از نظر میگذرد.
یکی از عوامل سقوط شاه زیر سوال رفتن استقلال کشور بود. از دیدگاه شما این نظر تا چه حدی درست است و چه مصادیقی دارد؟
برای پاسخ به این سوال ابتدا باید در مفهوم استقلال تاملی داشته باشیم، چراکه امروزه عدهای استقلال را بیمعنا میدانند و میگویند دنیا به یک واحد یا به یک دهکده تبدیل شده است، بنابراین معنی ندارد کشوری داعیه استقلال داشته باشد. این روزها مجموعه کشورهای اروپایی همینطور فکر میکنند، اما واقعیت این است که در این مساله، یک پدیده را نمیتوان نادیده گرفت و آن هویتی است که هر ملت و هر واحد انسانی در گذر زمان برای خود ساخته است. همه اینها را یکباره نمیتوان از بین برد و گفت تنها یک فکر و یک ایده و یک هویت در دنیا وجود دارد و همه باید در ذیل آن باشند.
معمولا نفع و ضررهای بزرگی پشت تئوری و نسخههای واحد برای دنیای امروز خوابیده است که نهایتا نفع آن به جیب کانونهای قدرت میرود نه کشورهای ضعیفتر. شاید نفی استقلال و تئوری واحد برای اداره جهان صورت جدیدی برای استعمار نو باشد از این جنبه که بتوانند کشورهای ضعیفتر را تحت تسلط خود درآورند، لذا شیوه جدیدی است.
به هر حال مبنای استقلال این است که هر ملتی هویت، فرهنگ و آداب و رسومی داشته و با اتکا به آن میتواند پیشرفت کند. به عبارت روشنتر همانطور که یک نوزاد، یک نوجوان و یک پیرمرد هریک غذای خاص خود را دارند، هر کشوری هم برای رشد و توسعه، تئوری و هویت خود را باید لحاظ کند و متناسب با آن باید برای کشور نسخه بپیچد.
