
اقتصاد۲۴- اگر افزایش سرمایه و نیروی کار به شرکتهای جدید انتقال یابد، مثلا وضعیت به گونهای باشد که موضوع فعالیت شرکتهای کنونی نتواند نوآوریهای جاری را پوشش دهد؛ طبیعتا به مانند شرایط فعلی که استارتآپها در جهان یکهتازی میکنند؛ نهتنها شرکتهای قبلی با افزایش سود مواجه میشوند بلکه شرکتهای جدید نیز بعضا بازارهای جدید خلق میکنند و همین امر سبب میشود ارزش فعلی سود سهام شرکتهای موجود چندان افزایش پیدا نکند. آنچه که جانکلام مقاله موردبررسی میخواهد بگوید؛ این است که منافع حاصل از رشد اقتصادی بیشتر به نیروی کار و مصرفکنندگان انتقال مییابد، نه صاحبان سرمایه. بهطور کلی تغییرات تکنولوژیک در مقیاس کلان سود را افزایش نمیدهد مگر اینکه شرکتها دارای انحصار پایدار باشند، شرایطی که بهندرت اتفاق میافتد.
اعتقاد عمومی بر این است که رشد اقتصادی و بازده سهام رابطهای مثبت دارند و پیشبینیهای رشد اقتصادی جزء اصلی تصمیمات بینالمللی تخصیص داراییها هستند. سرمایهگذاری در بازارهای نوظهور با چشمانداز رشد بلندمدت خوب، مانند چین، بهطور گسترده جذابتر از سرمایهگذاری در کشورهایی مانند آرژانتین یا فیلیپین با دورههای طولانیمدت رشد اندک است؛ مخصوصا وقتی که انتظار کارشناسان بر این باشد که این شرایط در آینده نیز ادامه پیدا خواهد کرد، اما آیا رشد اقتصادی به نفع سهامداران است؟ این مقاله هم بر مبنای نظری و هم بر مبنای تجربی استدلال میکند که پاسخ بازده حقوق صاحبان سهام منفی است. از نظر تجربی، یک همبستگی مقطعی منفی ۳۷/ ۰واحدی میان بازده واقعی ترکیبی سهام و نرخ رشد مرکب تولید ناخالص داخلی سرانه واقعی برای ۱۶ کشور طی دوره ۱۹۰۰ تا ۲۰۰۲ وجود دارد.
بحث این نیست که رشد اقتصادی بد است. شواهد زیادی وجود دارد که نشان میدهد افرادی که در کشورهایی با درآمد بالاتر زندگی میکنند، طول عمر بیشتری دارند، مرگ و میر نوزادان کمتری دارند و دستمزد واقعی بالاتر است، اما اگرچه مصرفکنندگان و کارگران ممکن است از رشد اقتصادی منتفع شوند، صاحبان سرمایه لزوما منتفع نمیشوند. بهبود در بهرهوری، درآمد سرانه مصرفکنندگان را افزایش میدهد مگر اینکه تغییرات تکنولوژیک از سوی شرکتهای موجود با قدرت انحصاری حاصل شود.
