
اقتصاد۲۴- قطعنظر از مواضع رسمی در خصوص مذاکرات هستهای که حدود ۲۰ سال اخیر به وسیله تیمهای مذاکرهکننده مختلف جریان داشته است، واقع امر این است که هر طرف از چنین مذاکره و تحرّکی اهداف خاص خود را دنبال کرده است. مذاکرات همواره دو بال داشته است: هستهای و رفع تحریمها: اولی، محدودیتهایی هستند مورد توافق که در عین اینکه آسیب ماهوی به صنعت هستهای ایران نزنند، خواسته ۱+۵ به محوریت غرب یعنی موضع اعلامی «اطمینان از صلحآمیز بودن» را تامین کنند و دومی یعنی رفع تحریمهای بینالمللی که خواسته اساسی ایران بوده و خود به منظورهای متنوعی پیگیری شدهاند. اما به جز رفع موانع تحریمی اقتصاد که انگیزه اصلی ایران در تمامی دوران دانسته و اعلام شده است واقع امر آن است که تحریم و عدم آن هر دو آثار و تبعات متنوع دیگری نیز دارند.
به گزارش اعتماد ، حتی اگر بخواهیم به سیاق رئالیسم هانس مورگنتاو در کتاب «سیاست میان ملتها» هم به روابط بینالملل نگاه کنیم، یکی از عوامل هشتگانه قدرت کشورها در مواجهه با یکدیگر «کیفیت دیپلماسی» است. چه رسد به اینکه اساسا در دوره کنونی نه نظریه موسوم به رئالیسم برجستهترین نظریه روابط بینالملل است و نه نسخه مورگنتاو روزآمدترین روایت آن. اما کیفیت دیپلماسی به جز قرار دادن کشور در موقعیت برجسته در مواجهههای دو جانبه، ترتیباتی را موجب میشود که کشور موضوع بحث را در مناسبات چندجانبه و بینالمللی در جایگاه برجستهتر کنشگری قرار دهد. این معنا البته بر این مفروض استوار است که کنشگری و نقشآفرینی بینالمللی میتواند منافع ملی و ضمنا مصالح بینالمللی را تقویت کند.
از مهمترین آثار غیراقتصادی برجام که شاید این روزها هر دم بیشتر عریان و در عین حال بهطور روزافزون انکار میشود، میزان نقشآفرینی منطقهای و بینالمللی ایران است: مذاکرات منجر به برجام از همان آغاز زمینهای را در محیط بینالمللی ایجاد کرد که ایران بتواند به عنوان بازیگر موثر پذیرفته شده و در منطقه خاورمیانه و غرب آسیا به همکاری با دیگر بازیگران موثر این حوزه بپردازد. البته که نقش ایران در این معادلات همواره وجود داشته و ضمنا تابعی از قدرت منطقهای نظامی و نفوذ معنایی ایران در گروههای مایل به این کشور هم بوده است، اما نمیتوان انکار کرد که مناسبات نزدیک و فشرده با قدرتهای جهانی در فاصله سالهای ۹۲ تا ۹۴، مناسبات منطقهای و بینالمللی ایران را از سطح مذکور افزایش داده بود: بازیگری ایران اینک نه تنها با حفظ ابتکار عمل کشور به عنوان یک بازیگر مستقل در معادلات منطقهای حفظ شده بود بلکه سطح آن افزایش یافته و از قضا این موقعیت و بازیگری از سوی دیگر طرفها و بهطور کلی بازیگران عمده محیط بینالمللی به عنوان بخشی از راهحل پذیرفته شده بود.
از مهمترین نمونههای مشارکت ایران به عنوان عضو تاثیرگذار در معادلات سیاسی منطقه ابتکار آستانه بود که در سالهای بعد از اجرایی شدن برجام برای صلح در سوریه توسط ایران، روسیه و ترکیه شکل گرفت و از قضا موثر هم افتاد. همزمان با ابتکار آستانه ایدههای مشابه توسط ترکیبهای دیگری از بازیگران و کنشگران مطرح شدند که هیچکدام به قدر کفایت موثر واقع نشدند. واقعیت این بود که این بازیگری فعال ایران که حتی توسط امریکا و اروپا نیز به نحوی پذیرفته شد و نهایتا هم محل اثر در روند صلح سوریه واقع شد به جز معادلات میدان ناشی از کنشها و نزدیکیهای راهبردی ایران بیش از گذشته و معلول معادلات سیاسی و دیپلماتیک ناشی از مذاکرات تنگاتنگی بود که به عنوان نتیجهای جانبی، ظرفیت بازیگری کشور را افزایش داده بود.
بیشتر بخوانید: فرصتسوزی به سبک دیپلماسی ایرانی؛ ۳ ضعف سیاست خارجی
