برای همه دختر‌های امام شهیدم دعا کردم

دست کشیدم به سجاده نرم و خوش‌بوی طرح سفید و بنفش زیلوی بیت رهبری. حس متفاوت و تازه‌ای را تجربه می‌کردم. به سجده افتادم و با همه وجود خدا را شکر کردم و دعا کردم برای عاقبت بخیری دخترم و همه دختر‌های مهربان سرزمینم. همه دختر‌های امام شهید. 

دست کشیدم به سجاده نرم و خوش‌بوی طرح سفید و بنفش زیلوی بیت رهبری. حس متفاوت و تازه‌ای را تجربه می‌کردم. به سجده افتادم و با همه وجود خدا را شکر کردم و دعا کردم برای عاقبت بخیری دخترم و همه دختر‌های مهربان سرزمینم. همه دختر‌های امام شهید. 
تاریخ انتشار: ۲۲ شهريور ۱۴۰۵ – ۰۷:۳۸ – 13September 2026

گروه حماسه و جهاد دفاع‌پرس– شیداسادات آرامی؛ صدای اذان که در فضا پیچید، دخترم وارد خانه شد. داشتم وضو می‌گرفتم. سلام کرد و بی‌معطلی رفت انتهای سالن، همان‌جایی که همیشه نماز می‌خوانم. بعد از اذان، نماز امام شهید از تلویزیون پخش شد. صدای دخترم از سالن بلند شد: مامان بیا جانمازت رو پهن کردم.

رهبر شهید

تشکر کردم. نگاهم به تصویر بیت رهبری بود. به امام شهید و صوت دلربای نمازش. بار‌ها در بیت نماز خوانده بودم. دلم تنگ شده بود برایش. انتهای ماه تیر بود. همه سیاهپوش بودیم. یک ایران یک جهان سیاه‌پوش بود، هم در عزای سیدالشهدا و هم در عزای امام شهید.

همچنان نگاهم به تصویر آقا بود که رفتم انتهای سالن. آب وضو از دست و صورتم می‌چکید. دخترم چادر نماز را طرفم گرفت. لبخند زدم. همزمان با چادر سر کردن، اقامه گفتم. چرخیدم سمت قبله و قامت بستم. نماز مغرب امام شهید در تلویزیون به رکعت دومش رسیده بود. من هم با او داشتم حمد می‌خواندم. امام شهید به رکوع رفت، من هم به رکوع رفتم.

منبع  : خبرگزاری دفاع مقدس

برای مشاهده کامل مطلب کلیک کنید

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *