
گروه اقتصادی: در طول ۴۴ سال گذشته یعنی از سال ۱۳۵۳ تا ۱۳۹۶، بهرغم برخورداری از حدود ۴هزار میلیارد دلار درآمد ارزی عمدتا نفتی (به قیمتهای سال ۱۳۹۶) که معادل حدود ۲/ ۲ دلار در روز به ازای هر نفر ظرف ۴۴ سال است، ۲۴ سال رشد تولید ناخالص داخلی سرانه منفی یا صفر بوده و ۳۰ سال نرخ تورم بیش از ۱۵ درصد به ثبت رسیده است. در این فاصله، رشد تولید ناخالص داخلی سرانه، تنها ۸ سال ۶ درصد و بیشتر و نرخ تورم فقط ۴ سال زیر ۱۰ درصد بوده که این دو فقط در دو سال اشتراک زمانی داشتهاند! در زمینه بیکاری، در حالی که متوسط بیکاری بلندمدت در سطح جهان، حدود ۶ درصد است، نرخ بیکاری بلندمدت اقتصاد ایران، ۱۲ درصد است. در لایهای پایینتر، نظام بانکی در تامین سرمایهگذاری، بودجه در عرضه خدمات عمومی، صندوقهای بازنشستگی در تامین حقوق بازنشستگان، اقتصاد در ایجاد شغل همراه با درآمد مناسب، سفرههای زیرزمینی در فراهم آوردن آب مطمئن و بالاخره کیفیت محیطزیست در تامین فضای سالم زندگی، مدتها است که ناتوانند.چرا؟ این نتیجه در حالی از نگاه اقتصادی را حفظ کرده است. باهنر ریشه تکرار چالشها را به بحث گذاشته شده است. او میگوید در سیاستگذاری اقتصادی منظومهای عمل نمیکنیم. از او سوال میکنیم برای خروج از این چرخه باطل چه باید کرد، میگوید ابتدا باید اجماع کنیم.
به گزارش بولتن نیوز به نقل از اقتصاد نیوز، در نیم قرن گذشته ما با مجموعهای از مشکلات اقتصادی دست و پنجه نرم کردهایم که تقریبا شکل مشابهی داشته و به مرور زمان عمیقتر و گستردهتر شدهاند. از کسری بودجه و مشکلاتی که در حوزههای مالی و بانکی داشتهایم تا امروز که زنگ خطر بحرانهای زیستمحیطی به صدا درآمده است. طبعا این مسائل که امروز در قالب ابرچالش معرفی میشوند، هزینههای اقتصادی گزافی به دنبال خواهند داشت. از نظر جنابعالی که بیش از سه دهه در صحنه سیاسی کشور ایفای نقش کردهاید، ریشه و علت اصلی اینگونه مشکلات تاریخی در اقتصاد ایران کدام است؛ شیوه سیاستگذاری یا توان اجرایی؟ مشکلات اقتصادی کشور ما بیشتر ناشی از رویکرد سیاستگذاران بوده یا عملکرد افرادی که مجری سیاستها هستند؟
